حكمت پور (1380) با بررسي رابطه ميان استرس و سبك هاي مقابله اي در دانشجويان با زن و مرد شهرستاني و تهراني دريافت رابطه معناداري ميزان استرس و سبك هاي مقابله مسئله مدار و هيجان مدار و اجتنابي وجود دارد. به اين ترتيب كه بين ميزان استرس و دانشجويان و ميزان استفاده از سبك اي مقابله اي مختلف رابطه همبستگي معناداري برقرار است. اين رابطه در مورد سبك مقابله اي مسئله مدار منفي و سبكهاي هيجاني مدار و اجتنابي، مثبت مي‌باشد. اولين ميزان استرس دوگروه دانشجويان شهرستاني و تهراني تفاوت مشاهده كرد. دانشجويان شهرستاني با عوامل استرس زاي بيشتري روبرو هستند كه علت آن دوري از خانواده و در اختيار داشتن منابع حمايتي كمتري است، بنابراين استرس بيشتري را تجربه مي‌كنند. در ادامه دانشجويان زن عموما هيجاني تر و عاطفي تر بوده و در مواجه با رويدادهاي استرس‌زا هيجاني تر از مردان برخورد مي‌كنند، همچنين بيشتر از مردان به اجتماع و افراد ديگري روي مي آورند.

توانگر (1373) به مطالعه شيوه هاي مقابله جانبازان شهر يزد پرداخت وي نتيجه‌گيري نمود كه جانبازاني كه در حال حاضر به گونه اي از ناراحتي عصبي و اختلال رفتاري شكايت دارند به طرز معناداري بيشتر از روش اجتناب و گريز و كمتر از روش‌هاي خويشتن داري و حل مسئله برنامه ريزي شده استفاده مي‌كنند. همچنين جانبازاني كه درحال حاضر از ناراحتي عصبي و اختلالات رفتاري شاكي نيستند بطور معني داري از روش اجتناب و گريز و بيشتر از روش هاي خويشتن داري و حل مسئله برنامه‌ريزي شده استفاده مي‌كنند. فاضل (1381) در رابطه كارآيي خانواده و راهبردهاي مقابله با استرس نوجوانان فاقد واجد پدرشهر تهران دريافت كه راهبردهاي حمايت اجتماعي، تعلق وتفكر آرزومندانه درهيچ كدام از بخش ها (آزموني اي فاقد پدررو كليه آزموني‌ها) با كارآيي خانواده رابطه همبستگي معني داري نداشتند ولي بقيه راهبردها دريك، دو يا هر سه بخش با كارآيي  خانواده رابطه همبستگي داشتند. همچنين بين راهبردهاي كنارنيامدن، كاهش تنش، ناديده گرفتن و خودداري درنوجوانان فاقد و واجد پدر تفاوت معناداري مشاهده شد. ولي بين نوجوانان فاقد و واجد پدر در ميزان استفاده از سبك هاي مقابله‌اي تفاوت معناداري مشاهده نشد.

قمري (1382) با مقايسه شيوه هاي مقابله با استرس و سلامت رواني مادران دانش‌ آموزان عقب مانده ذهني ومادران دانش آموزان عادي شهر تهران مشاهده نمود كه در شيوه مقابله هيجاني با استرس بين مادران  دانش آموزان عقب مانده و عادي تفاوت وجود دارد و مادران دانش آموزان عقب مانده نسبت به مادران دانش آموزان عادي از شيوه مقابله هيجاني بيشتر استفاده مي‌كنند. او همچنان دريافت كه بين شيوه هاي مقابله اي هيجاني و سلامت روان همبستگي معكوس وجود دارد. اين شيوه شناختي مقابله و سلامت روان همبستگي مثبت و مستقيم وجود دارد.

ياراحمدي (1382) در بررسي رابطه بين عوامل شخصيتي و شيوه مقابله با استرس در دانش آموزان شهرستان سنندج نتيجه گرفت كه بين عامل شخصيتي دلپذيربودن و شيوه مقابله مسئله‌وار و همچنين بين عامل شخصيتي روان نژندي و شيوه مقبله اي هيجان مدار همبستگي معناداري  وجود دارد.

اشتري (1376) با بررسي  راههاي مقابله با استرس در افراد مستعد و غير مستعد  به بيماري عروق كرونر قلب در دانشجويان مردپزشكي به اين نتيجه رسيد كه بين راههاي مقابله هيجان محور در پرشكان مرد مستعد به بيماريهاي كرونر قلب تفاوت وجود ندارد.

كافي (1375) در بررسي رابطه شيوه هاي رويارويي با تنيدگي با سلامت رواني در نوجوانان مدارس  عادي و خاص به اين نتيجه رسيده است كه نوجواناني كه ميزان ناراحتي آنها از تنيدگي كمتر است از سلامت رواني بيشتر برخوردارند و آناني كه دربرخورد با تنيدگي از شيوه هاي  روياروي متمركز برمسئله استفاده مي‌كنند به طور معناداري  از نوجواناني كه از رويارويي هاي متمركز برهيجان با تنيدگي از شيوه هاي رويارويي  متمركز بر مسئله استفاده مي‌كند به طور معناداري از نوجواناني كه از رويارويي هاي متمركزر برهيجان استفاده مي‌كنند از سلامت رواني  بيشتري برخوردارند.  در مورد نوع تنيدگي ها به استثناي تنيدگي هاي خانوادگي ساير تنيدگي‌هاي تحصيلي، فردي، اقتصادي، همسالان، نوجوان شاغل به تحصيل در مدارس عادي با نوجوانان شاغل به تحصيل در مدارس خاص متفاوت بود.

محمديان (1374) در بررسي  رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي، استرس، شيوه هاي مقابله با خودكشي در افراد اقدام كننده شهر ايلام اين نتايج را بدست آورده است. افراد اقدام كننده به  خودكشي  با رويدادهاي استرس زايي بيشتري مواجه بوده اند .

+ تعداد بازدید : 176 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:57

اگرچه از تاريخچه بهداشت رواني در ايران اطلاعات كافي در دسترس نيست ولي از مدارك ناكافي بدست آمده و با توجه با اعتقادات مذهبي ، سنت و علمي آن زمان در كشورهاي ايران و عربي مي توان قبول كرد كه رفتار يا بيماران رواني به محو مطلوب انجام مي شود و از زمانهاي قديم معلمخايي براي نگهداري بيماران رواني وجود داشته است اكثر تصورها اين است اكثر تصورها اين است كه علوم پزشكي يونان در نگرش كشورهاي عربي زبان و ايران تأثير گذاردهولي شواهد وجود داشته و از كتابهاي يوناني حتي به صورت ترجمه در اين مدرسه استفاده مي شد .

از زمان ساسانيان در جندي شاپور اهواز براي بيماران رواني مكان بخصوصي تركيب يافته و در قرن هشتم چندين بيمارستان در بغداد وجود داشته است كه از پرشكان حاذق در اسلام ابو علي سينا و نيز مانند زكرياي رازي براي بيماران رواني كه آنها را هر مريض هاي دماغي نيز ميگفتند دستورات دارويي تجويز مي كرد ابوعلي سينا براي درمان بيماران رواني عقيده به تلقين داشت و به عقيده اكثر مورخان به پيوند اعصاب را براي اولين بار عرضه كرده است از تأليفات او مي توان به كتاب قانون كه معرفيت جهاني دارد اشاره كرد كه در اين كتاب فصولي براي بيماران رواني وجود دارد كه تا چند قرن در كتب اروپاييچنين چيزي ه بشخ نمي خورد و همچنين در كتاب (شفا) كه مربوط به فلسفه است دربارة مزاجها آنها را به چهار نوع ملانكولي دموي صفرايي ، بلغمي ، يودايي ، اشاره كرد ابعاد سرشتي در سايت پاتولوژي بيماران داشته است حدود دو دهة قبل براي اولين بار نخستين كتاب بهداشت رواني توسط دكتر سعيد شاملو به رشته تحرير درآمد در اين زمان در ايران تنها عدة محدودي نسبت به اين موضوع بسيار مهم توجه ، علاقه و يا اطلاعات دقيق و صحيحي داشته اند و مسئله بهداشت رواني نه تنها مطرح نبود بلكه حتي از سوي مسئولان و متخصصان به درمان بيماران رواني كه به سبب مشكلات فردي و اجتماعي بايد مورد توجه قرار گيرند .

در سالهاي اخير در كشور ايران مانند ساير كشورهاي جهان علاقه مخصوص هم از طرف مقامات دولتي و هم از جانب مردم به امر بهداشت رواني نشان داده است اگر چه هنوز مدت زماني از توجه علاقه نگذشته ولي اثرات آن در بهبود اوضاع بيمارستانها و بكاربردن روشهاي صحيح در پيشگيري مشاهده مي گردد تأثير وقايع مهم زندگي بر سلامي بارها و به دفعات نشان داده شده است .

11- تعريف مفاهمي بداشت رواني :

فرهنگها ، سازمانها ، مكاتب روانشناسي در تعريف بهداشت رواني مفاهيم مختلفي بكار مي روند فرهنگ بزرگ لاروس ، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كنند استعداد رواني براي هماهنگي ، خوشايند و مؤثر كاركردن براي موقعيتهاي دشوار ، انعطاف پذير بودن و بازيابي تعادل خود توانايي داشتن . 

سازمان جهان بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند .

« بهداشت رواني در مفهوم كلي بهداشت جاي ميگردد بهداشت رواني يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي ، رواني و جسمي در يك تعاريف همانطور ، كه ملاحظه مي شود سازگاري با محيط اهميت زيادي دارد .

شخصي كه بتواند با محيط خود و اعضاي خانواده و همكاران و به طور كلي اجتماع خوب سازگار شود از لحاظ بهداشت رواني به هنجار خواهد بود و اين شخص با تعادل رواني رضايت بخش پيش خواهد رفت ، تعارض هاي خود را با دنياي بيرون و درون حل خواهد كرد و در مقابل ناكاني هاي اجتناب پذير زندگي مقاومت خواهد داشت اگر كسي توان اين كارها را نداشته باشد در نتيجه با محيط خود به شيوه نا مناسب و دور از انتظار برخورد كند از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد زيرا با اين خطر روبرو خواهد بود كه تعارضها حل نشده خود را بصورت نوروز اختلالات خفيف رفتاري ، نشان دهد و به شخص نو روتيك تبديل خواهد شد . بنابراين بهداشت رواني مردم از اهميت بسازي برخوردار است و به همين دليل امروز جوامع مختلف بسيج شده اند تا سياستهاي مربوط به بهداشت رواني و پيش بيني بيماران رواني را سازمان دهند .


سلامت روان عبارتست از :

برخورداري از شخصيت خوش آيند و توانايي گرد آمدن 

شخصي كه احساس خوشبختي مي كند و درباره خويشتن احساسات خوبي دارد و در زندگي مي برد .

شخصي كه خود را مسئله زندگي روابط خود مي داند . 

شخص كه مي تواند با امور زندگي و محيط سازگار شود .

شخصي كه مي تواند از گذشته اش ياد بگيرد . ( شعاري نژاد ، 1371 ، ص41)       


12- صلامت روان از نظر آلپورت :

گوردن آلپورت يكي از نخستين روانشناسايي بود كه توجه خود را به شخصيت سالم معطوف دانست از نظر وي افراد سالم در سطح معتدل و آگاهي عمل مي كنند ، از قيد و بندهاي گذشته آزادند از نيروهايي كه آنها را هداست مي كنند همدفها و انتظارهايي است كه از آينده دارند آلپورت از افراد برخوردار از سلامت روان به عنوان انسان بالغ ياد مي كند و براي آن هف ذكر مي كند كه عبارتند از :

گسترده مفوم خود ، ارتباط صميمانه با ديگران ، امنيت عاطفي ، ادراك واقع بينانه و مهارت در وظايف ، عينيت بخشيدن به خود و وظيفه يگانه ساز زندگي به نظر آلپورت هرچه شخص با فعاليتهاي مردم و انديشه هاي متنوع در ارتباط باشد سلامت رواني بيشتري دارد شخص  سالم مي تواند به پدر و مادر فرزندان همسر يا دوستان نزديكش صميميت نشان دهد تصور شخس نسبت به خود و نيز از اهميت زياد برخوردار است.

نكتة مهم اينكه خود را با تمام كمبود و نقاط مثبت آن مورد قبول واقع شود و هر چه شخص را واقع بيني به خود بنگرد سلامت رواني او بيشتر است آلپورت خصيصة امنيت عاطفي را با ناكامي خوانده است اشخاص سالم ، موانع را تحمل مي كنند تسليم ناكامي نمي شوند بلكه براي هدفها يا هدفهاي ديگري كه جايگزيني هدفهاي پيشين ساخت اند شيوه هاي متفاوتي كه از ناكامي كمتري برخوردار باشند بكار مي گيرند .

شخصيت سالم و بالغ شخصيتي است كه بتواند عينيت خود را نشان دهد و خود را بهتر بشنايد انساني كه به مرتبه برتري از بصيرت نفس رسيده باشد صفت منفي خود را به ديگران فرا نمي افكند .

آلپورت ضمن تأكيد مراتب كار  معتقد است كه حس تعهد اشخاص سالم به اندازه اي نيرومند است كه وقتي سرگرم آثار خود مي شوند مي توانند هر گونه مكانيسم دفاعي با سائق مربوط به من را ناديده انگارد . در اين رابطه جملة زير را از يك پزشك نقل كرده است تنها راه دوام آوردن زندگي دانستن وظيفه اي براي به انجام رساندن است تصور آلپورت از شخصيت سالم جنبة ديگري نيز دارد كه شايد خلاف انتظار به نظر برسد هدفهايي كه شخص سالم آرزو مي كند در نهايت دست يافتني است به نظر آلپروت شخصيت سالم بدون داشتن آرزوها و جهتي به سوي آينده نا ميسر است .


13- سلامت روان از نظري رل راجرز از يك فرم :

به نظر راجرز اساسي ترين انگيزه ، رفتار آدمي است مهمترين مفهوم در نظرية وي خويشتن است كه شامل افكار ، ادراكات و ارشهاي  است كه من را تشكيل مي دهد اين خويشتن ادراك شده بر ادراك فرد از جهاتي بر رفتار او تأثير مي گذارد . در نظر راحرز در رابطه با خود پنداره خويش است كه فرد دست به ارزيابي تجربه هاي مي زند و يك فرد سازگار و سالم خود پنداره آرماي دارد .   هرچه خويشتن آرماني به خويشتن واقعي نزديكتر باشد فرد راضي تر خواهد بود ولي فاصلة زياد بين اين دو به نارضايتي و نا خوشنودي منجر مي شود . راجر براي روان سالم از خود پنداري مثبت و يالم سخن به ميان مي آورد و خصايص زير را بر مي شمرد : 

پذيرش احساسات 

عزت نفس 

ارتباط خوب با ديگران 

زندگي كامل در زمان حال 

ادامه و يادگيري چگونه آموختن 

توانايي تصميم گيري 

خلاقيت ( شعاري 1371 ، ص 61 )

از اين نظريه دانان مزوم نخستين نظريه داني است كه سلامت روان را با خوشبختي برابر مي داند خوشبختب بخش و جدايي ناپذير شخصيت يالم است و نه محصول جنبي و تصادفي و حتي موجب اعتلا به يطوح عالي تر با روري مي شود خوشبختي چنان بخش از زندگاني سالم است كه مي توان آن را گواهي بر ميزان سلامت رواني كه شخص جوان دست يافته است پنداشت .

مردم شخصيت انساني را بيشتر محصول فرهنگ مي داند و در نتيجه به اعتقاد وي سلامت روان بيش از آنكه امري فردي باشد مسئله اي اجتماعي است . ( خوشدل ، 1369 ص 39 )

14- ملاكهاي مهم از نظر فيشن :           

عبارتست

شناخت خود و محيط 

استقلال فردي 

رفتار بهنجار و منطبق با معيارهاي جامعه 

پكپارچگي شخصيت 

او معتقد است انسان موجودي اجتماعي است كه براي سلامت روان و جسم خويش به همنوع وابستگي كامل دارد . ( قرچه . 1370 ، ص 70 )


15- عوامل مؤثر بر بهداشت رواني 

بنابر تعريفي ساده تمام خصايص رفتاري فرد كه موجب امتياز او از ديگران مي شوند شخصيت او را تشكيل مي دهد وجود اين خصايص در شكل دهي رفتار فرد نقش بسيزايي دارد .

از اين روست كه بين شخصيت فرد و بهداشت رواني او رابطة بسيار قوي وجود دارد . عوامل مؤثر در بهداشت رواني را مي توان به دو دسته عوامل فردي و عوامل اجتماعي تقسيم كرد .


14- ملاكهاي مهم از نظر فيشن :

عبارتست 

شناخت خود و محيط 

استقلال فرددي 

رفتار بهنجار و منطبق با معيارهاي جامعه 

يكپارچگي شخصيت 

   او معتقد است انسان موجودي اجتماعي است كه براي سلامت روان و جسم خويش به همنوع وابستگي كامل دارد . ( قرچه . 1370 ، ص 70 )


15- عوامل مؤثر بر بهداشت رواني 

بنابر تعريفي ساده تمام خصايص رفتاري فرد كه موجب امتياز او از ديگران مي شوند شخصيت او را تشكيل مي دهد وجود اين خصايص در شكل دهي رفتار فرد نقش بسيزايي دارد .

از اين روست كه بين شخصيت فرد و بهداشت رواني او رابطة بسيار قوي وجود دارد . عوامل مؤثر در بهداشت رواني را مي توان به دو دسته عوامل فردي و عوامل اجتماعي تقسيم كرد .

عوامل فردي :

تأمين نيازهاي جسماني :

بهداشت رواني مستلزم به بها دادن به تأمين نيازهاي اولية انساني همچون آب ، غذا ، و… است به هم خوردن تعادل بدني به عنوان يك خطر براي موجود زنده و موجب اختلال در بهداشت رواني خواهد شد .


تأمين نيازهاي رواني 

احساس ايمني 

اين احساس در هر سني وجود دارد و در هر سن منابع توليد آن متفاوت است هر تجربه اي كه احساس ايمني را تقويت كند سبب پيشرفت و سازش بيشتري در شخص مي شود و احساس نا اميني و احساس غالب اختلالات رواني است .


احساس ارزشمندي            

يكي ديگر از نيازهاي بشر است كه احساس ارزشمندي درجة تصويب تأييد و پذيرش و ارزشمندي است كه شخخص نصبت به خويش تن احساس مي كند هنگامي كه اين احساس در فرد متعادل است كه خود ايده آل يعني آن شخص كه فرد ميل داردد باشد ، خويشتن خود ، يعني آن تصويري كه فرد از خود دارد نزديك باشد .


ميل به موقعيت 

شخص براي اينكه خود را حفظ كند بايد احتياج به پيشرفت و معاليت مثبت دارد ارضاء شود و اگر اين تمايل مداوم سركوب شود شخص دچار بيماريهاي رواني مي‌شود .


واقع بيني 

شناختن تواناييها و محدوديت فردي و اجتماعي و واقع بيني ر رسيدن به هدف از اصول سلامت روان است سخص واقع بين اهدف خود را با توجه به شرايط موجود و استعدادهاي خود طرح ريزي مي كند .     


يادگيري گذشته 

اصول و قوانين يادگيري براي كساني كه در رشته بهداشت رواني مشغول به فعاليت هستند اهميت خاص دارند رفتاري كه در يك موقعيت بخصوص توليد شده است تمايل به تكرار مجدد شرايط مشابه را دارد .




عوامل اجتماعي 

از آنجه كه انسان نمي تواند به طور انفرادي زندگي كند خود را از تأثير ديگران به دور نگه دارد به همين سبب بهداشت رواني فرد تحت تأثير عوامل اجتماعي نيز هستند .


نمادهاي اجتماعي : خانواده ، مدرسه و جامعه از نهادهاي اجتماعي هستند كه در شخصيت فرد اثر بسزايي دارند . 


شرايط محيطي : به طور كلي منشأ بسياري از اختلالهاي رواني ،‌ناكاميها و تعارضهايي هستند كه براي شخص اهميت دارند ولي او از حل آنها عاجز است .

شرايط فشار رواني محيط ، ناكامي فرد ، سازگاري اجتماعي و وقايعي كه موجب استرس مي شود در پيدايش بيماريهاي رواني نقش مهمي دارند .


اصلاح و سبك روش زندگي :

 در حقيقت كار پيامبران الهي زير بناي آنچه را كه روانشناسان ، روانپزشكان فوق پس از مطالعه اختلالات و مشكلات رواني جوامع بشري به آن رسيده اند فراهم آورده اند .

بنظر مي رسد سبك و روش خاص كه پيامبران الهي براي زندگي بشر پيشنها كرده اند را انحصاري پيشگيري از اختلالات واكنشي رواني ، انحرافات جنسي و رفتارهاي ضد اجتماعي باشد به نكتة بسيار مهمي كه در اين مورد بررسي قرار مي گيرد گستردگي آموزشهاي الهي در جوامع بشري است .

اين آموزشها شامل تمام گروه اجتماعي مي گردند آموزشهاي الهي با نوعي تنظيم شده اند كه عملي ترين مسائل عملي و بهداشت رواني را با زباني ساده كه قابل فهم باشد بازگو نمايند .

17- نقش مذهب و فلسفة زندگي در بهداشت رواني :

در بخث مذهب و بهداشت رواني ، منظور ما بررسي اثرات مذهب بر بهداشت رواني است به عبارت ساده تر مي خواهيم ببينيم كه مذهب بر دو مفهوم بهداشت رواني يعني سلامت و تكامل رواني و پيشگيري از بيماري هاي رواني چه تأثير مي دارد . چنين بحثي در بعضي از جوامع بشري يك سره مسخره مي نمايد زيرا مفهومي كه آنها از مذهب دارند ، جاي انتظار هيچگونه نقش مثبتي را باقي نمي گذارد و اصولاً ممكن است چنين عنواني را در يك بحث علمي ، غير غابل طرح تلقي نمايند عدم پذيرش مذهب در جوامع بشري را مي توان در يكي از دو علت اصلي زير خلاصه نمود :

غير منطق بودن آموزشهاي مذهبي كه به فرد و جامعه معرفي شده اند و يا برخوردهاي غير منطقي متوليان مذهب  .

اصول مذهبي از منطق قوي برخوردار هستند ولي فرد و جامعه به علت تضعيف فطرت ، بصيرت و آگاهي خويش را از دشت داده اند در نتيجه قابل به تشخيص نفع و ضرر خويشند .

خود آگاهي ، فرد و قوه تخيل ، آب هماهنگي را كه خصيصه زندگي حيواني است را برهم زده اند پيدايي آنها ، انسان را به يك موجود غير عادي تبديل كرده و اعجوبه طبيعتش ساخته است او جزدي از طبيعت است ، مشمول قوانين فيزيكي آن و عاجز از دگرگون ساختن آنها است ، در نتيجه آگاهي از خويشتن به ناتواني و  محوديت وجود خويشتن پي برده و پايان كار خود ، سعني مرگ ، به تصور مي آورد . او هرگز از دوگانگي هستي خود گريز نداشته و قادر به رهايي از فكر خود نمي باشد زندگي انسان نمي تواند با تكرار نحوة زندگي عمنوعانش بگذرد او بايد زندگي كند او بايد دربارة نفس خد و دربارة مفهوم هستي خويش به خود حساب پس بدهد انگيزة او براي غلبه بر اين جدايي دورني ، يك اشتياق عذاب دهنده براي مطلوبيت يعني نوع ديگري از وحدت و هماهنگي است كه بتواند با فاجعة جدايي او از طبيعت ، از همنوعان و از خويشتن پايان دهد .

اگر انشان شعوري غير متجسم بود ، مقصود و هدف او. با يك نظام فكري جامع تحقق پيدا مي كرد ، اما از آنجا كه كليتي است داراي جسم و فكر مجبور ايت نه تنها در بخش فكري ،  بلكه در فراگگرد زندگي و در قسمت احساسات و اعمالش نيز در برابر دوگانگي هستي واكنش نشان دهد و براي رسيدن به يك تعادل جديد ، بايد وحدت و يگانگي با همة جنبه هاي هستي خويش را تجربه كند .

سرسپردگي به يك هدف يا نيروي برتر از انسان ، نظير خداوند ، جلوه اي است از اين نياز انسان به كمال در فراگرد هستي او . اريك فروم بالاخره نياز به يك نظام اعتقادي را جزء ذاتي انسان مي داند اضافه مي نمايد از آنجا كه نياز به يك نظام جهت گيري و اعتقادي جزئ ذاتي هستي انسان است مي توانبه وحدت و شدت اين نياز پي برد . به راستي هيچ منبع قدرتي قويتر از آن در بشر وجود ندارد .

با بررسي ديدگاههاي روانشناسان مي توان دريافت كه ويژگيعاي سلامت روان در يطح مورد نظر قرار گرفته است شخصيت در سطح بهنجاري و سپس در كمال .


18- انسان سالم :

روانشناسان با توجه به نگرشي كه نيبت به ماهيت انسان انگيزه هاي او ، چگ.نگي تأثير انگيزه ها ، برخورد و رشد شخصيت و عوامل مؤثر در آن دارند تعريفهاي گوناگوني را از انسان سالم ارائه مي دهند .

از ديدگاه فرويد شخص سالم دو ويژگي دارد .

الف) مي تواند دوست بدارد و دوست داشته شود .

ب) مي خواهد و مي توان كار بكند 

يونگ به تكامل شخصيت در سراسر زندگي اعتقاد دارد و از انسان سالم به عنوان شخصيت فرديت يافته تعبير مي كند .

فرديك يافتگان به مراحل عالي خود شناسي رسيده اند و خويشتن را هم در سطح هوشيا رو نا هوشيار مي شناسند و مي پذيرند اشخاص سالم ديگران را پذيرا مي باشند و با بردباري تحمل مي كنند .

آلپورت مشخصه هاي فرد سالم را بدين شرح بيان مي كند .

گسترش مفهوم خود 

ارتباط صميمانه با ديگران 

امنيت رواني كه توجه به نكات زير حاصل مي شود 

شناخت نقاط فوت و ضعف خود 

مهار احيايات خويش و هدايت آنها 

تحمل ناكاميها و دلسرديها 

ادرام واقع بينانه از واقعيت ها و پذيرش آنها به گونه اي كه وجود دارند . 

مسئوليت ، بدون داشتن ارزشمند بودن ايثار و تعهد انجام كار و پذيرش كار مهم مهارتهاي كافي براي انجام دادن آن رسيدن به بلوغ و سلامت رواني ميسر نيست .

داشتن فلسفه دو وحدت دهنده در زندگي .


11- ويژگيهاي انسان سالم از نظر راجرز               

پذسرش احساسات ، عزت نفس ، ارتباط خوب با ديگرانزندگي كامل در زمان حال ، ادامه يادگيري ، توانايي تصميم گيري خلاقيت انسان سالم از نظر ويكتور فرانكل :

در انتخاب اعمالشان آزادند ، شخص مسول هداست زندگي هستند معلول نيروهاي بيروني خود نيستند و بر زندگيشان تسلط آگاهانه دارند د رزندگي همتاي مناسب خود را يافته اند از توجه به خود فراتر رفته اند بر آينده مي نگرند و به هدفها و خلاقيت اتي توجه مي كنند . در نهايت امروزه شخص برخوردار از سلامت روانشناختي را با مفاهيمي زير بيان مي كنند .

برخورد از خود پنداري مثبت با رشد تكامل مداوم با داراي وحدت شخصيت با دانستن اددراك از دنيا و ديگران ، تسلط به محيط زمان كار و بازي ( پايانامه ، ش 65 )   

اين نقايص اگر بسيار ضعيف هم باشند از طريق ازمونهاي هوشي معلوم نمي شوند اما خود را در مقياس هدفدار تر عصب – روانشناختي و نيز بي قرار و تكانشوري مداوم كودك نشان مي دهد براي مثال در تحقيق از دانش آموزان پسر مدارس ابتدايي كه نتايج هوشبهر آنها بالاتر متوسط ، اما نتايج درسشان ضعيف بوده از طريق آزمونهاي عصب روان شناختي مشخص گرديد كه كاركرد قشر پيشاني آنها آسيب ديدده است .

بعلاوه آنها تكانشي ، وضطرب و معمولاً خرابكار و دچار مشكل بودند كه اين نشانگر عدم كنترل قشر پيش پيشاني برخواسته ها و اميال دستگاه ليمبيك آنهاست اين كودكان به رقم داشتن توان فكري فراوان بيش از سايرين در معرض خطراطي همچون شكست تحصيلي – الكليسم و بزهكاري قرار دارند به اين دليل كه توانايي فكري آنان ناقص است بله به اين خاطر كه كنترل آنها براي روي زندگي هيجاني نشان آسيب ديده است.  

Lunyd . Su2emon6 Prefy.ntal-C.rter

Americam q.urdal .F Psychiutryh 1950-1995       

+ تعداد بازدید : 360 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:56

1- نظريه رفتار درماني:

 فرستر در 1965 يكي از اولين كساني بود كه كوشيد با تاكيد روي ارتباط افسردگي با تاريخچه فرد تحليل رفتاري از پديده هاي مختلف افسردگي ارائه دهد و ارتباط اين پديده ها با حوادث مقدم و موثر بر رفتار افسرده روشن سازد. چند سال بعد از فرستر (لازاروس 1968) لزوم تعريف دقيق افسردگي و شخص ساختن پديده هاي رفتاري وابسته به آن را مورد تاكيد قرار داد و سه روش مختلف را براي روبرو شدن با اين تظاهرات پيشنهاد كرد. به عقيده فرستر افسردگي نوعي فنوتيپ يا عارضه است كه ممكن است از ژنوتيپ ها با ملل مختلفي ناشي شود. اين ژنوتيپ ها را فرستر بيشتر در شرايط محيطي مي بيند به گفته فرستر صرفنظر از اينكه اساس فيزيولوژيكي رفتار فرد افسرده چه باشد، مشخص كردن رابطه تابعي اين رفتار و عوامل محيطي كه باعث بروز شكل گرفتن و بقاي آن مي گردند نهايت ضرورت دارد او عوامل محيطي حاكم بر رفتار افسرده را انواع زير مي داند: 

الف) عواملي كه با پيشرفت و تكامل جمعي يا تراكمي رفتار مغايرت دارند، در اين ميان فرستر به نقش ارتباط متقابل كودك و مادر در رشد و توسعه گنجينه رفتاري كودك كه شامل جنبه هاي اوراکی و عاطفي نيز هست اشاره مي كند.

ب) برنامه هاي تقويت حاكم بر رفتار افراد افسرده معمولاً از نوع برنامه هاي تقويت جزئي و همراه با تاخير هستند كه طبق آنها مقادير زيادي فعاليت و رفتار بايد از فرد سر زند تا تغيير مورد نظر در محيط صورت گيرد.

ج) تغييرات ناگهاني در محيط زندگي و فعاليت فرد مثلاً از دست دادن يك دوست نزديك ممكن است باعث تضعيف رفتار گردد.

د) خشم و عصبانيت حاكم بر گنجينه رفتاري افراد افسرده در عين حال كه خود از كمبود تقويت مثبت ناشي شده است فراواني بروز اين قبيل تقويتهاي مثبت را بيش از پیش تقليل مي دهد.

ه) افراد افسرده معمولاً برداشتي محدود غلط ناقص و گمراه كننده از محيط خود دارند در نتيجه رفتار آنها با واقعيت محيطي متناسب نبوده و به نتيجه مورد نظر منجر نمي گردد. به نظر فرستر افراد افسرده در مقابل محيط حالت انفعالي يا واكنش داشته و فقط در مقابل دستورات يا رويدادهاي ناخوشايند عكس العمل نشان مي دهند.



2- نظريه شناختي بك:

 مفصل ترين و جامعترين توجيه شناختي افسردگي و ديگر اختلالات نوروتيك توسط بك در سال 1976 تحت عنوان درمان شناختي اختلالات عاطفي ارائه شده است. به نظر او جنبه هاي شناختي از قبيل برداشت منفي فرد از محيط خارج، كم بها دادن او به خود، و نوميدي كلي وي درباره آينده بيش از آنكه نتيجه احساس افسردگي باشد به چنين عواطفي دامن مي زند. به نظر او افراد افسرده هدفهاي بالا و دشواري براي خود انتخاب مي كنند و خود را به خاطر نرسيدن به اين هدفهاي غيرواقع بينانه سرزنش و تحقير مي كنند و به تدريج نوعي ناتواني و بيچارگي به فرد افسرده دست مي دهد و به نوميدي و احساس شكست كامل او منجر مي گردد. به نظر بك افراد افسرده بدين دليل افسرده اند كه در نحوه فكر كردنشان خطا مي كنند يا به راه مبالغه مي روند. شخص افسرده نظري منفي درباره خود، دنيا و آينده اش دارد. طبق نظر بك اين شناختهاي منفي و نه ساير چيزهاي پيرامون شخصي علت افسردگي است. ممكن است براي يك حمله افسردگي حوادث بروني عامل تشديد كننده اي باشد ولي حتي در آن صورت نيز آنچه شخص درباره آن حادثه فكر مي كند و نه آن حادثه به خودي خود مي تواند عامل ايجاد كننده افسردگي باشد. 



3- نظريه درماندگي آموخته شده:

اين نظريه توسط سليگمن در سال 1975 پيشنهاد شده و در واقع مكمل نظرشناختي افسردگي و تاثير فقدان تقويت در آن است. اين مفهوم بيشتر در مورد افسردگيهاي بكار مي رودكه با نوعي واكنش به عدم كنترل بر روي كيفيت ارضا خواسته ها و يا تسكين ناراحتي و رنج شروع مي شوند. در اين حالت فرد افسرده به كندي عكس العمل نشان مي دهد خود را ناتوان ونواميد احساس مي كند و نسبت به آينده نظر مطلوبي ندارد. طبق اين نظريه آنچه باعث افسردگي مي گردد حادثه دردناك نيست بلكه احساس ناتواني فرد از كنترل آن حادثه است. اين احساس ناگزير بودن ضربه، داراي سه نوع تاثير است. از لحاظ انگيزش، فرد مقاومت يا فرار را بي فايده مي بينند، و عكس العملي از خودشان نمي دهد.

4- نظريه روان پوياي: 

مطالعات روان شناختي درباره افسردگي بازيگموند فرويد و كارل ابراهام شروع شد. هر دو در نهايت جداگانه خود درباره افسردگي اين اختلال را به عنوان واكنش پيچيده نسبت به از دست دادن چيزي توصيف كرده اند. فرويد افسردگي، ماتم زدگي و ماليخوليايي به عنوان واكنش هاي طبيعي نسبت به از دست دادن كسي يا چيزي كه مورد عشق فرد بوده توصيف مي كند.

فرويد عقيده دارد كه فرد مبتلا به افسردگي يك وجدان يا فراخور تنبيه كننده قوي دارد او بر احساس گناه كه وجدان موجب آن مي شود تاكيد مي كند.

5- نظريه هاي زيست شناختي: 

پيش فرض نظريه هاي زيست شناختي اين است كه علت افسردگي ياد ژنهاي نهفته است كه از طريق توارث از والدين به فرزندان منتقل مي شود يا نارسايي عمل فيزيولوژيايي كه ممكن است پايه ارثي يا غير ارثي داشته باشد.

يافته هاي مربوط به همزادان از سال 1930 به بعد بيانگر آن است كه عوامل ارثي موجب بروز نوعي افسردگي مي شوند. بسياري از پژوهندگان عوامل ارثي، همراه با آنچه در زندگي شخصي به وقوع مي پيوند و يعني تركيب آمادگيهاي انرژي و فشارهاي رواني محيطي را علت احتمالي افسردگي و رفتارهاي ناشي از آن مي دانند.

كساني كه افسردگي دو قطبي دارند يعني هم گرفتار افسردگي هستند و هم دچار ماني اغلب دست كم دو نسل از بستگان آنها رفتارهاي مشابه داشته اند و همچنين در خانواده هايي كه افسردگي دو قطبي روي مي دهد احتمال بروز افسردگي يك قطبي بيش از آن است كه برحسب تصادف رخ داده باشد.

+ تعداد بازدید : 172 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:55

تأثيرات محيطي : 

مي توان گفت كه ژنها دو حد بالا و پائين هوش يا دامنة توانايي ذهني را تعيين مي‌شد. 

تأثيرات محيطي – يعني آنچه كه در جريان رشد يك فرد روي مي دهد – تعيين خواهد كرد كه هوشبهر يك فرد در چه بخش از اين دامنه قرار خواهد گرفت . 

به عبارت ديگر ، ژنها نه نوع خاص رفتار ، بلكه گسترة پاسخهاي احتمالي فرد را در برابر محيط كه دامنة واكنش1 ناميده مي شود تعيين مي كنند . محيط بارور موجب افزايش هوشبهر و محيط محروم موجب كاهش هوشبهر فرد مي شود . امّا هر يك از افراد اين دو نسخ دامنة واكنش خاصي دارد . فردي كه توانايي ارثي براي برخوردارري از هوش متوسط يا برجسته دارد و شرايط محيطي بهنجار ( منحنيهاي ج ود ) دامنة واكنش بس گسترده تري خواهد داشت تا من عقب مانده ( منحني ب ) با فردي كه عقب ماندگي ذهني دارد ( منحني الف ) برخي از اين است كه فردي با توانايي برجسته ( فرد ) از بيشترين قابليت بهره گيري از محيط بارور برخوردار است و در محيط محروم بيشترين كاهش در هوشبهر او ديده خواهد شد . چندين تحقيق حاكي از آن است كه بيشترين اثر محيط نامساعد در مورد كودكاني با توانائي بالاتر از متوسط ديده مي شود . ( وايزمن2 1966 ؛ اسكار – سالاپاتك3 1971 ) .

از جمله ، شرايط محيطي كه در رشد توانائيهاي ذهني فرد عاملي تعيين كننده محسوب مي شوند ، عبارتند از : تغذيه ، سلامت جسماني ، كيفيت تحريك ، جو عاطفي خانواده و نوع پس خوراندي كه از رفتار حاصل مي شود . اگر فرض كنيم دو كودك داراي ژنهاي يكساني باشند از ميان آنها كودكي در سال اوّل دبستان نمرة هوشبهربالاتري خوهد داشت كه در دورة پيش از تولّد و پس از تولد از تغذيه بهتر از محيط خانوادگي ايمن از لحاظ هيجاني و برانگيزنده از نظر فكري و از پاداشهاي مناسب در قبال پيشرفتهاي تحصيلي برخوردار باشند . 

بررسيها نشان ميدهد كه تفاوت بين هوشبهرهاي  كودكان طبقات اجتماعي – اقتصادي بالا و پائين در فاصله ، تولد تا ورود به مدرسه به تدريج افزايش مي يابند . ( بيلي1 1970 ) ، اين يافته نشانگر آن است كه تفاوتهاي هوشي كه در بدو تولد ديده مي شود تحت تأثير شرايط محيط تشديد مي شود . 

اين منحنيها نشانگر دامنة فرض واكنش در مورد چهار فرد با توانائي دهني ارثي قضاوت است . 

خصوصيات دوقلوها دو قلوهايي كه با هم زندگي مي كردند دو قلوهايي كه جدا از هم زندگي مي كردند 

قد 

وزن 

سن عقلي 

ضريب هوشي

 ( با تست بينه ) 

ضريب هوش

(با تست اوتيس ) 

معلومات عمومي 

( تست استنفرد ) 

شخصيت 

( تست ور دورث ) 981%

973%

922%

910%

922%

955%

562% 969%

884%

637%

670%

727%

507%

583%

+ تعداد بازدید : 59 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:54


در اين قسمت چهار نظريه مهم در باره رشد حركتي را بيان مي كينم ( 19 ).


1- نظريه ديد حركتي گتمن[1]


در اين نظريه ، ديد يا ادراك از طريق يادگيري بدست مي آيد . در مدل پيشنهادي گتمن ، هر سطح يا رديف از سلسله حركاتي تشكيل شده است كه عبور موفقيت آميز از هر مرحله رشد ادراكي – حركتي كودك را نشان مي دهد . فعاليتها و حركات هر سطح با هم تركيب و در سطح بالاتر استفاده مي شوند.


در سطح پاسخ بازتابي ، كودك زندگي خود را با واكنشهاي بازتابي و غيرارادي آغاز مي كند . بازتاب تونيسيته گردن ، بازتاب چنگ زدن ، از جا پريدن ، دو سويه ، بازتاب عضله ساكن ( ميو تاتيك ) و بازتاب ايست – جنبشي ( سكوني – حركتي ) يا آمادگي براي عمل و بازتاب ايست – جنبشي ( سكوني – حركتي ) يا آمادگي و بازتاب چشم در مقابل نور در اين سطح قرار دارند . سطح حركتي عام ، حركات انتقالي از قبيل خزيدن ، چهار دست و پا رفتن ، پرش و دويدن را در بر مي گيرد. كامل كردن اين فعاليت ها ضروري است و در اين مرحله كودك به فعاليت شديد نياز دارد. سطح حركتي خاص ، حركاتي مانند روابط چشم و دست ، دو دست ، دست و پا را در بر مي گيرد. اين حركات پيچيده تر از سطح دوم هستند و به هماهنگي نياز ندارند . براي كودكان بايد فرصت هايي فراهم شود كه حركات ظريف مختلفي مانند بريدن كاغذ ، بستن بند كفش ، تكميل اشكال ، رنگ آميزي اشكال و غيره را تمرين كنند. در سطح حركتي چشمي ، كودك بايد حركات چشمها مانند تثبيت ، تعقيب ،‌چرخش و جابجايي را كنترل كند . حركات مذكور به آموزش نياز دارند و بايد در تمام جهات و از هدفي به هدف ديگر انجام گيرد.


در سطح گفتاري – حركتي كودك بايد گفتار تقليدي و رور كردن و گفتار كامل را انجام دهد . سطح تجسمي به توانايي يادآوري تجربيات ديداري ، شنيداري ، لامسه اي و حركتي گذشته مربوط مي شود. اين عمل بايد در غياب محرك هاي حسي انجام گيرد. به اين سطح تصوير سازي يا شبيه سازي ذهني هم گويند . در سطح ديد يا ادراك تجربيات سطوح و مراحل پيشين با هم تركيب و ادراك را سبب مي شوند. بنابراين ادراك ، ماحصل يادگيري كامل مراحل قبلي است و ادراك از طريق رشد مهارت هاي حركتي – ادراكي پيشين بوجود مي آيد . سطح شناخت ، ادراك ها و مفاهيم بسيار مجرد و ذهني را در بر مي گيرد كه بر يادگيري موفقيت آميز سطوح پيشين استوار است .


1-   نظريه حركت آفريني بارش[2]


نظريه وي در سه بخش ، تئوري حركت آفرين ، آموزگار حركت آفرين و اهداف برنامه آموزشي حركت آفرين تدوين شده است . بارش در نظريه خود ، يادگيري را به كارايي حركتي و اجراي درست الگوهاي بنيادي حركت وابسته مي داند ، از نظر او حركت يك متغير مهم در يادگيري كودكان و هر گونه شناخت وابسته به كارايي حركتي است و نارسايي يادگيري با حركت اصلاح مي شود . وي ده فرض اساسي را پايه و بنيان بخش نخست نظريه حركت آفرين خود قرار داده است . در اين ده فرض وي مي كوشد كه اهميت و نقش حياتي حركت را در بقاء ، سازش محيطي ، تحمل فشار ، كسب اطلاعات شناختي ، كارايي دستگاههاي حسي – حركتي به عنوان كليد اصلي زندگي و يادگيري كودك بيان كند. در بخش دوم يعني آموزگار حركت آفرين ، وي از شيوه و نگرشهايي نام مي برد كه براي معلم ضروري است . وي به اهمين حركت و تغيير مكان در يادگيري ، توانايي ايجاد تغييرات مناسب محيطي و آموزشي ، درك اهميت حالت تن و استفاده از مراحل رشد حركتي كودك تأكيد مي كند . در بخش سوم نظريه هاي يعني اهداف برنامه آموزش حركتي بارش معتقد است كه كارايي حركتي ، كارآيي تحصيلي را موجب مي شود و در برنامه پيشنهادي خود بر تماس ، دستكاري مواد محيطي و آگاهي بدني تأكيد دارد ، برنامه كار ورزي و حركتي او تمرينات مختلف هماهنگي ، توازن ، ادراك و بازشناسي شكل ،‌حافظه ديداري ، قدرت ، شناخت بدن ، ادراك ديداري ، شنيداري و لامسه اي ، انعطاف پذيري و موزوني حركات را در بر مي گيرد.


3- نظريه سازماندهي مجدد نظام عصبي


دمن ودلاكاتو[3] ، پزشك و روان شناس ، معتقدند كه رشد دستگاه عصبي داراي نظم و الگوي پيش بيني پذيري است . در انسان رشد اين دستگاه تا هشت سالگي كامل مي شود و توقف رشد آن در هر مرحله مشكلاتي را ايجاد مي كند . در اين ديدگاه ،‌آمادگي خواندن به دستگاه كامل عصبي مربوط است . 70% كودكاني كه دستگاه عصبي آنها كفايت لازم را ندارند از محروميت هاي محيطي ناشي مي شود. روش درماني وي ، سازماندهي مجدد اعصاب مركزي است كه با تكيه بر برنامه هاي حركت درماني ، بازآموزي عصبي – عضلاني مانند غلت زدن ،‌خزيدن به شكل هاي مختلف ، چهار دست و پا راه رفتن و راه رفتن كوشش مي كردند تا الگوهاي حركتي را از بخش هاي پايين قشر مغز بسيج كنند و به كار گيرند . در اين نظريه نظام عصبي در مراحل خاصي رشد مي كند. مرحله نخست شامل سطح نخاع و بصل النخاع است و كودك در اين مرحله حركات بازتابي طبيعي را نشان يم دهد و وجود چنين بازتابهايي نشانه نظام عصبي سالم و بهينه است . در سطح پل مغزي وضعيت بدن در خواب همراه با تسلط سمت راست يا چپ و تشخيص جوانب مشخص مي شود در سطح مغز مياني ، كودك بايد قادر باشد به شيوه اي راحت ، موزون ، ضربدري و چهار دست و پا برود . در سطح چهارم ، كرتكس يا قشر مغز ، حركت هاي ملايم ، موزون و متعادل به ويژه در راه رفتن نشانگر رشد صحيح در قشر مغز است . در نهايت تسلط يك سمت بدن يا غلبه طرفي ( جانبي ) بالاترين مرحله تكامل دستگاه عصبي است .دلاكاتو غلبه جانبي ار دليل طبيعي بودن سازمان عصبي مي داند و آشفتگي در اين غلبه ،‌باعث آشفتگي يادگيري مي شود. اين حالت را با تمرين مجدد الگوهاي حركتي و برگردانيدن شخص به مراحل اوليه رشد زيستي حركتي و سازماندهي مجدد اعصاب مي توان برقرار كرد. بر اين اساس وقتي نظام عصبي كامل مي شود مشكل يادگيري از بين مي رود.



[1] Gettmans visiom . tor theory , 1965


[2] Barsch movigenic theor , 1965 - 1968


[3] Doman & Delacato , 1960

+ تعداد بازدید : 253 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:53


مقدمه:



در روزگار ما همه ملتها و با هر نظام سياسي و اجتماعي پيشرفته و يا در حال پيشرفت به مساله برنامه ريزي و اصلاحات آموزشي با توجه به آخرين روشهاي آموزشي و فني و پيشرفتهاي علمي جهان توجه خاص دارند اين توجه تقريبا فراگير و جهاني است و نسبت به ديگر فعاليت هاي اجتماعي از اولويت خاص برخوردار است . 

در حال حاضر تعداد زيادي آموزش و موسسه ي آموزشي سرتاسر جهان وجود دارد که گروه آموزش و پرورش است که تقريبا بسيار زياد است.












تعريف آموزش و پرورش تطبيقي هدفهاي و کاربردهاي پژوهش تطبيقي در آموزش و پرورش


- تعريف آموزش و پرورش تطبيقي:


تطبيق و مقايسه به عملي اطلاق مي شود که در آن دو يا چند پديده را در کنار هم قرار داده به منظور يافتن وجوه اختلاف و تشابه آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهيم.

اصولا در زندگي روزمره بدون کار تطبيق و مقايسه نمي توان تصميمي اتخاذ نمود و راه و روشي براي حل و فصل رضايت بخش امور انتخاب کرد.

مثلا زماني  که يک کالاي خاص را از ميان انواع مشابه آن براي خريد بر ميگزينيم و يا از ميان انواع مشابه برميگزينيم و يا از ميان چند رشته. رشته تحصيلي خويش را انتخاب مي کنيم و يا از بين چندين شيوه ي اداره ي امور موسسات آموزشي کار يک موسسه را بر ساير موسسات  آموزشي ترجيح مي دهيم در تمامي اين موارد به نوعي مقايسه و تطبيق مبادرت ورزيده ايم که به اعتقاد خود به گزينش اصلح منتهي شده است.

در حيطه آموزش و پرورش اين مقايسه يا تطبيق مي توان بين رويدادهاي آموزشي در داخل يک نظام آموزش و تربيتي با نظامهاي تربيتي کشورهاي ديگر مقايسه شود.


بدين سان آموزش و پرورش تطبيقي را مي توان چنين تعريف کرد:


 آموزش و پرورش تطبيقي ترجمه اصطلاح( Comparative Education )  است و به دانش اطلاق مي شود که موضوع ان شناسايي و تحليل و مقايسه شباهتها در تفاوت ها پديده ي تربيتي در داخل يک نظام آموزش و يا....


بين نظام هاي آموزش و پرورش کشورهاي مختلف جهان با توجه به عوامل اجتماعي مذهبي اقتصادي سياسي موثر در تشکيل و پيدايش آنها است.


-  اهداف و کاربرد مطالعات و پژوهش هاي تطبيقي در زمينه آموزش و پرورش

اصولا بررسيهاي تطبيقي در حوزه ي آموزش و پرورش در جهت تحقيق هدفها ذيل انجام ميشود:

 1- کشف حقايق و مسائل تربيتي کشور خويش از طريق تمايل و شناخت مسائل نظام هاي آموزشي اي کشورهاي ديگر.

2-ارزيابي مبتني بر واقعيت نگري و پرهيز از خود شيفتگي فرهنگي منعبث از قوم گرايي ايدئولوژي و تمايلات ناسيوناليستي  افراطي

3-برنامه ريزي

4- برقراري توسعه روابط فرهنگي بين کشورهاي مختلف جهان در جهت وحدت و ايجاد صلح و دوستي و تفاهم بين انسانهاست.

5- معرفي و نوآوريهاي آموزشي

6- شناخت مسائل جهاني آموزش و پرورش




دوره ي توجه به نظام آموزش پرورش به عنوان يک نهاد اجتماعي


ميشل سدلر که يکي از نظر پردازان صاحب نام در زمينه ي اموزش و پرورش تطبيقي به حساب مي آيد. با انتشار مقاله اي کوتاه در سال 1900تحت عنوان (چگونه و به چه ميزاني مي توان از تجارب علمي کشورهاي ديگر در زمينه آموزش و پرورش بهره گرفت)فصل جديدي را به روي مطالعات آموزش و پرورش تطبيقي گشود.

شيوه ي تجزيه و تحليل مسائل مورد بحث سدلر از جامعيت خاصي برخوردار بود.او نظامهاي آموزش و پرورش را مولود دسته اي از عوامل و نيروهاي اجتماعي و تاريخي قابل تشخيص مي داند و اعتقاد دارد مطالعه و بررسي مدارس به عنوان نهاد اجتماعي و تاريخي قابل تشخيص مي داند و اعتقاد دارد مطالعه و بررسي مدارس به عنوان نهاد اجتماعي که خود لاينفك  جامعه اي است که آن را در بر گرفته بدون در نظر گرفتن نهاد هاي ديگر اجتماعي که در شکل دادن و رشد و توسعه مدارس و آموزشگاه هاي جامعه نقش حياتي را ايفا کرده اند لذا امري غير ممکن است و کار محققي که مدارس را بدون در نظر گرفتن نيروها و عوامل موثر در آنها مورد بررسي قرار مي دهد و به مجموع عوامل فرهنگي و زمينه و محيط حاکم در جامعه توجه نداشته باشد از اعتبار و صحت برخوردار نيست.





درصد توزيع هزينه هاي آموزش و پرورش





كليه مدارس دولتي ابتدايي و متوسطه 61 درصد

 






آموزش و پرورش


آموزش و پرورش يک فرايند طولاني و مستمر است که مي توان گفت با تولد آغاز و با مرگ پايان مي يابد. اما آموزش رسمي با ورود به مدرسه شروع مي شود و افراد به صورت گام به گام سير صعودي را طي مي کنند. در اين راه مطالب هر پايه مقدمه اي براي پايه بعدي و پله دوم نيز مکمل پايه قبل است ضمن اين است که خود نيز مقدمه اي براي پايه بالاتر به حساب مي آيد.

 اما اين مسير هميشه به راحتي پيموده نمي شود و يا حتي باعث مي شوند آنها را از مسير خود منحرف سازند و در نتيجه آن گونه که برنامه ريزان تعليم و تربيت و خانواده ها و خود فرد اتنظار دارند نمي توانند در مدت زمان معين و از قبيل پيش بيني شده پايه هاي تحصيلي را با موفقيت پشت سر بگذارند. 

يکي از عوامل عدم موفقيت تحصيلي دانش آموزان وجود اختلافات يادگيري در آنان است. که منجر به افت تحصيلي کاهش عزت نفس و ترک تحصيل آن خواهد شد و لطمان جبران ناپذيري از نظر رواني و اقتصادي به کودک و خانواده و نظام آموزشي و پرورش کشور خواهد کرد.

                                                                                                          (مراد بيرانوند )

کارشناس مشاوره عمومي سازمان آموزش پرورش استان خوزستان





علل شکست اين کودکان در امر يادگيري:


                                 الف  : فقدان انگيزش کافي

ب: فقدان توجه ودقت

ج:دقت بيش از اندازه به جزيي از کل

د: فقدان هماهنگي لازم در حرکات

ه:جنب و جوش بيش از حد (بيش فعال)

و: وراثت و مسايل ژنتيکي 

ز:مشکلات بيوشيميايي

ح:عدم تعادل هورموني

با توجه به نکات ياد شده توصيه مي شود چون اين کودکان با برخورداري از هوش عادي ممکن است در يک يا چند زمينه يادگيري مانند:

خواندن، نوشتن، هجي کردن، حساب کردن، توجه کردن، و... دچار مشکل شديد باشند، براي کمک به آنان مي بايستي از روش هاي آموزش خاصي استفاده شود. و نيز نبايد فراموش کرد که براي تشخيص اختلاف يادگيري هميشه اجراي آزمون فردي ضروريت دارد.


در پژوهشي که در اصفهان در بررسي نارسانويسي انجام شده معلوم گرديد که شايعترين مشکلات دانش آموزان (%60) تشخيص و درک حروفي است که داراي صداي تقريبا يکسان هستند. مانند (او،و،ز،س) و پس از آن حروفي که داراي تصوير فضاي مشابه هستند. مانند(ب پ ت ث) 

بنيدور (1996) خطاهاي نوشتاري در يادآوري شکل حروفي،هجي کردن اشتباه،مشکل در دست حظ، حذف لغات است.












وظايف مربيان براي حل مشکلات نوشتن


1- يادداشت غلط هاي ديکته 

2- تجزيه و تحليل غلط ها 

3- دسته بندي غلطها

4-تعيين فراواني غلطها

5- طراحي برنامه درمان


آموزش و پرورش يک فرايند طولاني و مستمر است که مي توان گفت که بوجود آورده شکوفايي دانش آموزان است که با ورود به مدرسه آغاز مي شود.

 






منابع : 



( آموزش و پرورش تطبيقي )  دكتر احمد آقا زاده 

اختلالات يادگيري – معاونت آموزش و پرورش دوره عمومي 

+ تعداد بازدید : 212 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 9 شهريور 1397 و ساعت 23:19


دانلود پایان نامه مقاله تحقیق

موضوع : 


مفهوم واقعي تغيير جنسيت 

و عواقب آن

پيشينه تاريخي

پيشينه تجربي 

80 درصد بيماران از نتيجه اعمال جنسي راضي هستند، نارضايتي از اعمال جراحي به شدت اختلالات رواني پيش از عمل بستگي دارد. خودكشي به ميزان 2% گزارش شده است (امينكاوه، كامران -1383)


پيشينه نظري

درمان هورموني: در بسياري از بيماران، استفاده از داروهاي هورموني جايگزين خوبي در عمل جراحي براي رسيدن به لذت جنسي است (جهانفر، شايسته).


تعريف عملياتي :

عمل جراحي :

 اعمال جراحي تغيير جنسيت موثر و غيرقابل بازگشت ميباشد. بيماران بايد 3 تا 12 ماه پيش از اعمال جراحي، با پوشيدن لباسهاي جنس مخالف و دريافت درمانهاي هورموني آمادگي لازم كسب كنند (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

در اين تحقيق محقق كساني كه حدود 10 تا 11 ماه پيش مورد عمل جراحي قرار گرفته‌اند را مورد آزمايش قرار داده است كه اغلب آنها گرايش به مونث شدن داشته‌اند.


تعريف هويت جنسي : 

وضعيتي رواني است كه با احساس فرد در مورد زن يا مرد بودن مشخص ميشود. به عبارت ديگر مفهومي است كه شخص از خود به عنوان مرد يا زن بودن دارد (شيرمحمدي،رضا- 1382).


تعريف نقش جنسي: 

الگوي رفتاري فرد كه انعكاس از احساس شخصي فرد در مورد هويت جنسي‌اش ميباشد. به عبارت ديگر نقشي است كه فرد بر حسب ويژگيهاي جنسي در اجتماع ايفا ميكند (جهانفر، شايسته،مولايينژاد،ميترا-1380).

تعريف ترانسكسوآليسم :

اين افراد در دوران پس از بلوغ از جنسيت خود ناراضي بوده و مايلند صفات جنسي مخالف را كسب كنند. بيشتر اين افراد در كودكي دچار اختلالات هويت جنسي بوده‌اند. پوشش لباس جنس مخالف و ابتلاء به مشكلات رواني در اين افراد شايع بوده و در معرض خودكشي‌اند. ممكن است تعدادي از آنها به عضو تناسلي‌شان آسيب وارد كنند تا جراح را مجبور به عمل تغيير جنسيت كنند (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا- 1380).


تعريف بهداشت رواني :

بهداشت رواني، روانپزشكي پيشگر، بهداشت رواني اجتماعي و يا روانپزشكي اجتماعي به كليه روشهاي تدابيري اطلاق ميشود كه، براي جلوگيري از ابتلاء و درمان بيماريهاي رواني و توانبخشي بيماران رواني موجود به كار ميرود و از آن استفاده ميكنند (ميلانيفر، بهروز -1374).

فرهنگ بزرگ روانشناسي لاروس، بهداشت رواني را چنين تعريف ميكند : « استعداد روان براي هماهنگ، خوشايند و موثر كاركردن، انعطافپذير بودن براي موقعيتهاي دشوار و بازيابي تعادل خود وتوانايي داشتن به كار ميرود (گنجي، حمزه -1376).

سازمان جهاني بهداشت رواني را چنين تعريف ميكند: بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي ميگيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني و جسمي. بهداشت، تنها نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست (گنجي، حمزه -1376).

مشكل تعريف بهداشت رواني از آنجا سرچشمه ميگيرد كه هنوز تعريف صحيح و قابل قبولي براي بهنجاري نداريم، البته تعاريف و نقطه نظرهاي زيادي با توجه به شرايط و موقعيتهاي اجتماعي،سني،قديمي و فرهنگ براي بهنجاري شده است (ميلانيفر،بهروز -1374)

روانپزشكان فردي را از نظر رواني سالم ميدانند كه تعادلي بين رفتارها و كنترل او در مواجه با مشكلات اجتماعي وجود داشته باشد (ميلانيفر،بهروز-1374)

Normality as Transactinal systeme and/or interacting system or normality as process

سلامت رواني عبارت از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران بوسيله تحقير اصطلاحات محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي و عادلانه و ثبات (فرهنگ روانشناسي مقيمي-1378 – ص25).

اما در اين تحقيق بهداشت رواني افراد به صورتي محاسبه ميشود كه تمامي نمرات آنها بين اعداد 112-28 باشد.

اختلالهاي هويت جنسي 

شما يك پسر هستيد يا يك دختر 

«شما يك پسر هستنيد يا يك دختر؟» شما يك مرد هستيد يا يك زن؟ در واقع، براي اتمام افراد – حتي كساني كه اختلالهاي رواني شديد مانند اسكيزوفرني دارند- پاسخ دادن به چنين پرسشهايي بلادرنگ و روشن است. در توافق ديگران نسبت به پاسخ فرد نيز ابهامي وجود ندارد. اساس فرد از مونث يا مذكر بودن – كه هويت جنسي خوانده ميشود- از همان اوان كودكي چنان عميق در ذهن راسخ ميشود كه اكثر افراد در هر شرايط رواني هم كه باشد در مورد جنسيت خود شكي نخواهند داشت  اما برخي از افراد – كه در ميان مردان بيش از زنان يافت ميشود- از اوان كودكي به طور عميق در ذهن راسخ ميشوند و اين احساس را دارند كه متعلق به جنس مخالف هستند. يك مرد تغيير جنسيت گراي ميتواند خود را در آيينه بنگرد و ببيند كه از نظر زيست شناختي يك مرد است، اما همچنان به خود بگويد كه يك زن است. علاوه بر اين ، اغلب سعي خواهد كرد كه پزشكان را متقاعد سازد تا بدنش را متناسب با هويت جنسي اش تغيير شكل دهند. بسياري از تغيير- جنسيتگراها تحت عمل جراحي آلت تناسلي و درمان هورموني قرار ميگيرند تا بدنشان در حد ممكن شكل كالبدشناسي جنس مخالف به خود بگيرد (آزاد،حسين-1380).

تغيير جنسيت گرايي

دو جنسي بودن يا خنثائيت عبارت است از اجتماع پارهاي از صفات دو جنس نر و ماده در يك فرد. بعبارت ديگر خنثي كسي را گويند كه بعضي اوقات صفات مربوط به جنس نر و بعضي اوقات صفات مربوط به جنس ماده در او وجود دارد نشان ميدهد. از طرف ديگر بايد دانست كه جنين انسان در آغاز خلقت داراي جنس غيرمشخص است و بعد بر حسب هورمونهايي كه به او ميرسد جنس قطعي خود را پيدا ميكند و پسر يا دختر ميشود (ميرهاشمي،احمد-1371).

با در نظر گرفتن مطالب بالا معلوم ميشود كه پيدايش هرگونه اختلال هورموني يعني كمي يا زيادي ترشح آن در هر مرحلهاي از رشد جنين باعث پيدايش ناهنجاريهاي مختلف تناسلي خواهد شد. كه از مراحل خفيف آن تا مرحله قوي يا پيشرفته ترين مدارج آن يعني خنثي يا دوجنسي بودن كامل مشاهده ميگردد. در اين نوع خنثيها وضع غدههاي جنسي و اعضاي تناسلي با صفات ظاهري و قيافه و اندام مشخص مطابقت ندارد و آنها را به دو دسته تقسيم مينمائيم :

1- نوع آندوروژينوئيد مرد زننما

 2- غدههاي نوع ژيناندوئيد زن مرد نما و مرد زن نما در اين دودسته اند (ميرهاشمي،احمد-1371).

تغيير جنسيتگرا فرد بزرگسالي است كه ناخرسندي دائمي از نقش جنسي يا تناسلي خود دارد و نيرومندانه با جنس مخالف همانندسازي ميكند، تا آنجا كه باور دارد او واقعا جنس مخالف است. چنين فردي اغلب ميكوشد كه به عنوان يكي از اعضاي جنس مخالف پذيرفته شود و همواره خواهان عمل جراحي تغيير جنسيت است. به جز تغيير جنسيتگراها، بيماران اسكيزوفرنيائيها نيز ممكن است كه در موارد بسياري نادر ادعاي تعلق به جنس مخالف را داشته باشند. اين موضوع ممكن است درباره افراد دوجنسي (هرمافروديتها) نيز صادق است كه هم داراي اندام توليد مثل زنانه و هم اندام توليد مثل مردانه ميباشند (هافمن،كارل-1381).

تغيير جنسيتگراها معمولا از اضطراب و افسردگي در رنج هستند، واين موضوع با توجه به وضع روانشناختي بدي كه دارند تعجب آور نيست. تمايل يك تغيير جنسيت گراي مرد نسبت به مردان توسط خود وي به عنوان يك ترجيح دگرجنسخواهي مرسوم تفسير ميشود، زيرا واقعا او خود را يك زن ميپندارد (آزاد،حسين-1378).

قابل پيشبيني است كه تغيير جنسيتگراها اغلب زماني كه لباسهاي جنس مخالف را ميپوشند تقبيح ديگران را نسبت به خود برميانگيزند، زيرا در واقع در بسياري از كشورها پوشيدن لباس زنانه براي مردان غيرقانوني است. بسياري از تغيير جنسيتگراها كه در حال آماده شدن براي عمل جراحي و تغيير جنسبت مرد به زن هستند، گواهيهايي از پزشكان يا درمانگران خود به همراه دارند مبني بر اينكه لباسهاي زنانه آنها بخش اوليه‌اي، مهم از درمان آنهاست. لباس مردانه توسط زنان تغيير جنسيتگرا كمتر مساله‌انگيز است، زيرا براي زنان اين شرايط پديد آمده است كه بتوانند لباسهايي شبيه مردان بپوشند. ميزان شيوع تغيير جنسيتگرايي بسيار اندك و شامل يك در 30000 در مردان و يك در 100000 در زنان است (آزاد،حسين 1378) 

شيوع اختلالات هويت جنسي = 1÷(30-6) = زن÷ مرد و يك نفر در هر سني هزار مرد و يك نفر در برابر هر صدهزار زني كه به دنبال اعمال جراحي تغيير جنسيتگرا هستند (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

تقريبا هيچ اطلاعي در مورد شيوع اختلالات هويت جنسي در بين كودكان و نوجوانان و بزرگسالان در دست نيست. بيشتر برآوردههاي شيوع متكي بر تعداد افرادي است كه طالب جراحي تغيير جنسيت هستند و به طوري كه از اين تخمينها برميآيد تعداد مبتلايان در جنس نر(مذكر) بيشتر است. در سه درمانگاه هويت جنسي كودكان نسبتا مبتلا پسران به دختران 30به 1،17 به 1 و 6 به1 گزارش شده است، لذا اين درمانگاهها تجربه اندكي در مورد دخترهاي مبتلا دارند، اين تفاوت ممكن است نشاندهنده آسيب پذيري بيشتر پسرها در اختلال هويت جنسي يا حساسيت و نگراني بيشتر در مورد پسران داراي هويت جنسي دخترانه در مقايسه با دختران داراي اين صفت در آمريكا باشد. مطالعات مربوط به پسرهايي كه براي درمان روانپزشكي سرپايي ارجاع شدهاند نشان ميدهد كه تا حدود 5% آنها به ميزان قابل ملاحظه اي رفتار دخترانه داشته اند. اين پسرها در وهله اول به دليل مشكلات هويت جنسي ارجاع نشده بودند و معلوم نيست چه تعداد از آنها واجد ملاكهاي اختلاف هويت جنسي بوده اند (كاپلان-1380).


اختلال هويت جنسي كودكي 

بيشتر تغيير جنسيتگرايي كه توسط پژوهشگران جنسي مورد مطالعه واقع شده اند داراي تاريخچه عميقي از سبكهاي رفتاري جنس مخالف در دوران كودكي از قبيل زنانگي در پسرها و مردانگي در دخترها بوده اند (گرين.1969،تسوي1990).

بنابراين بررسي اختلال هويت جنسي كودكي ممكن است نشانه هايي درباره سبب شناسي تغيير جنسيتگرايي فراهم سازد، كودكاني كه تشخيص اين اختلال در مورد آنها داده ميشود به طور عميق پسران دختر صفت و دختران پسر صفت هستند، يا نوجواناني هستند كه رفتار، تمايلات و عدم تمايلات آنان با آنچه در فرهنگها براي هر جنس مناسب تلقي ميشود، انطباق ندارد. از اين رو يك پسر مبتلا به اين اختلال ممكن است علاقه اي به بازيهاي شلوغ و خشن نداشته باشد و مشاركت با دختربچه ها را ترجيح بدهد، لباسهاي دخترانه بپوشد و اسرار داشته باشد كه به صورت يك دختر رشد كند. او حتي ممكن است ادعا كند كه آلت تناسلي و بيضه هايش نفرتانگيز هستند. بسياري از كودكان مبتلا به اين اختلال اين باور را در خود ميپرورانند كه با رشد بدني آنها آلت تناسليشان به شكل تناسلي دختر و يا پسر درميآيد، باوري كه ميتوان آنها را به عنوان جنبهاي كودكانه از آرزوي تغيير جنسيتگراهاي بزرگسال داشت كه براي جراحي و بازتعييني جنسيت دارند(آزاد،حسين-1381).

شروع اين اختلال پيش از شش سالگي است. طبقه بندي پسرها و دخترها بر حسب رفتارها و روشهاي پسرانه و دخترانه آنها چنان با قالبهاي رفتاري و قضاوتهاي ارزشي درآميخته است كه نابهنجار تلقي كردن الگوهاي رفتاري جنس مخالف ممكن است بي مورد به نظر آيد. اما برخي شواهد بيانگر آنند كه اين الگوها ميتوانند ناشي از يك آشفتگي فيزيولوژيايي باشند. بچه هايي كه مادرانشان در حين حاملگي هورمونهاي جنسي مصرف كرده اند، به احتمال زياد ممكن است كه مانند افراد جنس مخالف رفتار كنند و داراي نابهنجاريهاي كالبد شناسي باشند. براي مثال آشكار شده كه دختراني كه مادران آنها براي جلوگيري از خونريزي رحم در دوران حاملگي پروژستين مصرف كردهاند در سالهاي پيش دبستاني حالتهاي پسرانه داشته اند. پروژستينها پيشگام هورمونهاي جنسي مردانه يعني آندروژنها هستند. بعضي از اين دختربچه ها كه حالت پسرانه دارند، دستگاه تناسلي آنها داراي ويژگيهاي جنسي نر هستند. (البته اين موضوع بسيار نادر است) (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

پسربچه هايي كه در حين حاملگي هورمونهاي زنانه مصرف كرده اند (توسط مادران) در مقايسه با همسالان پسر خود كمتر ويژگيهاي ورزشي دارند و كمتر به بازيهاي شلوغ و خشن ميپردازند گرچه اين كودكان لزوما دچار نابهنجاري در هويت جنسي خود نيستند، اما مصرف هورمونهاي جنسي توسط مادرانشان در دوران پيش از تولد موجب علائق و رفتارهاي مربوط به جنس مخالف در سطحي بالاتر از معمول در آنان شده است. رفتارهاي وابسته به جنس مخالف كه در بسياري از – و شايد بيشتر- كودكان به هنگام خردسالي و كودكي ملاحظه ميشود، ممكن است در بيشتر خانوادهها توجه و تقويت بيش از اندازهاي را از طرف والدين و ديگران به همراه داشته باشند. مصاحبه با والدين كودكاني كه در اين باره رفتار غيرمعمول داشته اند نشانگر آن است كه اين رفتار كودكان از سوي والدينشان مورد توبيخ قرار نگرفته است و حتي در بسياري مواقع با تشويق و يا ترغيب همراه بوده است. اين جريان در مورد پسرهاي دختر صفت مصداق دارد. براي بسياري از مادران، عموها، خاله ها و مادربزرگها جالب است كه پسر بچه ها لباسهاي كهنه و كفشهاي پاشنه بلند مادرانشان را بپوشند و چه بسا كه به كودك آموزش دهند كه چگونه آرايش كنند. آلبوم عكسهاي خانوادگي اغلب شامل عكسهايي از پسران خردسال است كه به تن آنها لباسهاي دختران پوشانيده اند (آزاد،حسين-1380). 

اين گونه واكنشها از جانب خانواده در برابر رفتار غيرمعمول كودك به احتمال بسيار نقش عمده اي در ايجاد تعارض بين جنس كالبدشناسي فرد و هويست جنسي كسب شده وي بازي ميكند. در واقع مطالعه طولي پسرهاي دختر صفت – در مقايسه با دختران بهنجار به عنوان گروه كنترل- با احتمال بيشتر پدران خود را محبوب خويش ميدانند. بعلاوه به احتمال زياد مادران آنها نيز خود در كودكي صفات پسرانه داشته اند و رفتارهاي پسرانه دخترانشان را بيشتر پذيرا بوده اند. الگوسازي و شكل گيري عاملي رفتار غالبا پسرانه كه درون خانواده صورت ميگيرد ممكن است توسط تقويت مثبتي كه اين دخترها به دليل رفتار پسرانه شان از پسرهاي همسال خود دريافت ميدارند تكميل شود(جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

پژوهش در مورد خردسالان و كودكان كم سال كه اندامهاي تناسلي آنها ويژگيهاي نرينه و مادينه را با هم دارد نشانگر آن است كه جراحي براي اصلاح اين موضوع بايد در سه سالگي انجام پذيرد، يعني از زماني كه كودك به احساس هويت جنسي خود رسيده است. پس از آن تغيير دستگاه تناسلي بسيار مشكل است زيرا در واقع تعيين جنسيت عده زيادي از اين كودكان در بزرگسالي در تعارض يا دست كم يك ملاك جنسي كالبد شناسي مانند كروموزومهاي جنسي آنان بوده است. كودكاني كه بالاي سه سال داشتند، جنسيتي كه قبلا براي آنان تعيين شده بود حفظ كردند. بافت اين شواهد بيانگر حساس بودن نحوه رفتار بزرگسالان نسبت به كودك خردسال – زير سه سال – است. پوشيدن لباس پسرانه به كودك، دادن نام پسرانه به وي و ترغيب او به داخل شدن در فعاليتهاي سنتي پسران تاثيرات عمده اي در ايجاد هويت جنسي مردانه دارند. بر خلاف باور متداول، كالبدشناسي همواره تعيين كننده سرنوشت جنسي افراد نيست (آزاد،حسين-1380).

البته اين يافته ها نبايد به اين شكل تفسير شوند كه تشويق عطوفت و مهرباني در يك پسر يا جسارت - و حتي پرخاشگري- در يك دختر بچه كوچك لزوماً منجر به اختلال هويت جنسي ميشود. در واقع، بيشتر كودكان داراي اختلال هويت جنسي، حتي اگر مداخله تخصصي نيز در كار نباشد در بزرگسالي نيز تغيير جنسيت گرا نمي شوند، هر چند بسياري از آنها گرايش همجنس خواهي نشان ميدهند. پژوهشگراني كه در اين زمينه فعاليت ميكنند، به جنبه هاي وابسته بودن مردانگي و زنانگي به فرهنگ، تفاوت بين فعاليتهاي لذت بخشي كه به طور نوعي بيشتر مربوط به جنس مخالف هستند، و اعتقاد واقعي (فرهنگ) فرد به اينكه متعلق به جنس مخالف است، آگاهي دارند (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

ميدانيم كه اكثريت وسيعي، از پسربچه ها كم سن و سال بازيهاي دخترانه ميكنند و دخترهاي كم سال به ميزان زياد بازيهاي پسرانه انجام ميدهند، بدون آنكه تعارضهاي هويتي داشته باشند. البته اين بدان معنا نيست كه پسرهاي دختر صفت در معرض فشارهاي رواني شديد نيستند. هر جامعه اي كه پسرهايي با رفتار دخترانه دارد، آنها را به دشواري تحمل ميكند. به عكس دخترهاي ميتوانند صفت پسرانه داشته باشند و همچنان با استانداردهاي قابل پذيرش رفتار براي دخترها همرنگي كنند. در هر حال اختلال هويت جنسي كودكي و اختلال تغيير جنسيت در بزرگسالي بسيار نادر است. به بيان ديگر، شيوع آنها بسيار كمتر از عده پسربچه هايي است كه با عروسك بازي ميكنند و دختر بچه هايي است كه در بازيهاي ورزشي شركت ميجويند (آزاد،حسين -1378).

در واقع هر رفتار يا علاقهاي را نبايد وابستگي تناسلي در نظر بگيريم، مگر آن كه به كالبد شناسي دستگاه توليد مثل مربوط باشد. كودكان بايد از اين آزادي برخوردار باشند كه هم به راههاي قراردادي و هم به راههاي غير سنتي رفتار كنند، بي آنكه در معرض خطر تنبيه از سوي والدين يا همسالان باشند. پسر بچه كوچكي كه به عروسك تمايل نشان ميدهد و دختر بچه كوچكي كه به عروسك رغبت ندارد نبايد نسبت به هويت خود دچار شك و نگراني كرد. اگر در بحث خود يك گام پيش برويم، آيا اگر افكار قالبي مربوط به نقش جنسي در ميان نباشد تغيير جنسيت گرايي في نفسه وجود خواهد داشت؟ (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

بنابراين مردي كه داراي ويژگيها و علائمي است كه به طور سنتي زنانه تلقي ميشوند بيشتر خود را واجد حالت مردانه بهنجار مينگرد تا حالت بيمارگونه زني كه در جسم يك مرد اسير است. ممكن است او نيازمند آن باشد كه از نظر جاذبه جنسي مورد پذيرش اعضاي هم جنس خود قرار گيرد. البته جاذبهاي كه تغيير جنسيتگراها آن را به عنوان دگرجنسخواهي در نظر ميگيرند (آزاد،حسين-1380). 

روانپزشك معروف جانبرادوس واتسون  (1878-1958) معتقد بود كه جنسيت محصول نحوه تربيت بچه ها است. در صورتي كه بچه ها متناسب با جنس خود رفتار نمايند مورد تشويق قرار ميگيرند و در غير اينصورت تنبيه ميشوند. به عقيده وي رفتار والدين، دوستان و جامعه تاثير عميقي بر تكامل جنسي كودكان دارد. اختلالات مربوط به هويت جنسي با احساس ناراحتي مداوم فرد از جنس بيولوژيك يا نقش جنسي اش تعريف ميشود. اما فرد هويت جنسي وضعيتي رواني است كه با احساس فرد در مورد زن يا مرد بودن مشخص ميشود به عبارت ديگر مفهومي است مشخص از خود به عنوان مرد يا زن در نظر دارد (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

نقش جنسي با هويت جنسي فرق دارد، نقش جنسي عبارت است از الگوي رفتاري فرد كه انعكاس از احساس شخصي فرد در مورد هويت جنسي اش ميباشد. به عبارت ديگر نقشي است كه فرد بر حسب ويژگيهاي جنسي در اجتماع ايفا ميكند، به آن نقش جنسي گويند جنس يا جنسيت بيولوژيك : ويژگيهاي آناتومي يا آناتوميك و فيزيولوژيكي است كه مرد يا زن بودن فرد را مشخص ميكند. جهت يابي جنسي عبارت است از گرايش و جهت گيري پاسخهاي جنسي فرد مثلا همجنس  گرايي به سوي جنس مخالف يا گرايش به هر دو جنس. اين مفهوم دربرگيرنده رفتارهاي فرد در انتخاب نوع لباس و اشياء و نيز زندگي رويايي فرد ميباشد (آزاد،حسين-1380).

فرد ترانسكسوآل فردي است كه به طور مداوم براي رهايي از صفات اوليه و ثانويه جنسي خود تلاش كرده و مايل است ويژگيهاي جنسي مخالف را كسب كرده و مانند افراد جنس مخالف خود لباس پوشيده و زندگي كند و لباسهاي جنس مخالف را نيز دوست دارد (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).


اختلال هويت جنسي نوجوانان و بزرگسالان 

علائم و نشانه ها در نوجوانان و بزرگسالان شبيه به هم است. نوجوانان و بزرگسالان مبتلا به اين اختلال ميل دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را به ابراز ميكنند. اين افراد مكرراً سعي ميكنند كه به عنوان عضو جنسي مقابل پذيرفته شوند و آرزو ميكنند كه مثل فردي متعلق به جنس مقابل رفتار كنند و ديگران هم مثل جنس مقابل با آنها رفتار كنند. بعلاوه آنها تمايل دارند خصوصيات جنسي جنس مقابل را كسب كنند و ممكن است معتقد باشند با جنسيت عوضي به دنيا آمده اند و عبارات شخصي از اين قبيل بيان ميكنند: «من احساس ميكنم زني هستم كه در جسم مردانه به دام افتاده ام » يا بر عكس اين جمله را ميگويند (آزاد،حسين-1380).

نوجوانان و بزرگسالان اغلب براي تغيير جسماني خود درخواست اقدامات طبي و اعمال جراحي دارند. هر چند اصطلاح نارضايتي جنسي  در (DSM.TV.TR ) به كار نرفته، بسياري از روانشناسان باليني اين اصطلاح را مفيد دانسته اند و احتمالا همچنان از آن استفاده ميكنند بعلاوه نارضايتي جنسي در دهمين تجديد نظر طبقه بندي آماري و بينالمللي بيماريها و مشكلات بهداشتي وابسته «ICD-10» منظور شده است. خود اين افراد نيز در اشاره به خود از اين اصطلاح استفاده ميكنند. اين افراد اشتغال ذهني مداوم با خلاصي از خصوصيات جنسي ثانويه و اوليه و كسب خصوصيات جنسي جنس مقابل دارند و هميشه تمايل دارند همچون عضوي از جنس مقابل زندگي كنند و لباس بپوشند. اكثر مطالعات گذشته نگر نارضايان جنسي حاكي از مشكلات هويت جنسي در دوران كودكي است. ولي مطالعات آينده نگر كودكان دچار اختلال هويت جنسي نشان ميدهد كه معدودي از آنها در آينده از جنسيت خود ناراضي هستند و در پي آن خواهند آمد. اين اختلال در مردان شايعتر از زنان است. بزرگسالان مبتلا به اين اختلال از اين شاكي هستند كه پوشيدن لباسهاي جنس تعيين شده آنها ناراحتشان ميكند، بنابراين شبيه جنس مقابل لباس ميپوشند و در فعاليتهاي مرتبط با آن جنس شركت ميجويند، آنها آلت تناسلي خود را نفرت آور ميدانند و اين احساس ممكن است منجر به درخواستهاي مداوم براي جراحي آن ناحيه شود. اين ميل ممكن است به تمام اميال ديگر شخص نيز غلبه كند (آزاد،حسين-1380).

ترانسكسواليسم اوليه مرد

افراطي ترين شكل وارونگي هويت جنسي است. در اين اختلال يك فرد مذكر از نظر تشريحي، جسمي طبيعي دارد و خود نيز به طبيعي بودن آن واقف است خود را مونث ميداند و به هر گونه تلاش دست ميزند تا جسم خود را بر طبق هويت جنسي خود تغيير دهد. تشخيص باليني خيلي زود داده ميشود. همچنين بيمار موقع معاينه در هر سني در حين داشتن جسم مردانه طبيعي، زنانهترين رفتار را (طبيعي طبق معيار فرهنگي خود) دارد. هيچ دورهاي از زندگانيش براي لحظه ها و ماهها و سالها با ظاهر نرمال در نقش خاص مردهاي آن فرهنگ (روابط با غيرهمجنس- ازدواج- اشتغال به مشاغل مردانه، خدمت سربازي، فتيشيسم يا هر گونه قرائن حاكي از ارزش دادن به رجليت) ظاهر نشده و از روزهاي نخستين كه رفتارهاي نشان دهنده هويت جنسي آغاز شده (بين يك يا دو سالگي) هميشه رفتار همجنس مقابل را داشته اند، چنين سابقه اي كه با مشاهدات مستقيم از شخص ترانسسكسوال از دوران كودكي تا به حال در هيچ يك از اختلالات هويت جنسي مشاهده نميگردد (آزاد،حسين-1380).

كلمه اوليه در اين تشخيص هول اختلال از اولين سالهاي زندگي شروع شده و تمام عمر بدون تغيير مانده بكار برده ميشود. در مقابل ترانس سكسوال ثانويه يك اختلال اكتسابي مربوط به دوره هاي بعدي زندگي است. ترانس سكسوال بدون آنكه به فكر مردي تشريحي خود باشد با احساس زن بودن بطور مصمم دنبال روشها و اعمال تغيير جنسيت ميگردد. و يا اين آرزو كه برتر از تمام اميال اوست ممكن است به اقدامات زير دست بزند :

استفاده از استروژن براي ايجاد پستان و شكل زنانه ، الكتروليز براي از بين بردن موهاي مشخص كننده مردي، جراحي براي ايجاد آلت تناسلي زنانه به كمك درآوردن بيضه ها و قطع آلت مردي و ايجاد واژن مصنوعي ، حالا چنين مردي ميتواند در جامعه در نقش يك زن ظاهر شود؟ (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

ترانسسكسوال ثانويه در مرد

افراد مذكري كه از نظر تشريحي بدني طبيعي داشتند و در طبقه بندي ترانس سكسوال اوليه قرار نگرفتند اما با اين وجود اين افراد بر اساس احساس قوي زنانه انتساب به جنس مقابل را خواهانند و در طبقه ترانسسكسوآل ثانويه گنجانده ميشوند. از اين اصطلاح چنين برمي آيد كه فرم آشكار اختلال همراه با اولين رفتار مربوط به هويت جنسي پديدار نشده بلكه بعدها در هر سني پس از دوران كودكي ظاهر ميشود. اين بيماران سابقه دوره هاي كوتاه يا بلند داشته اند كه ضمن آن حالتي مردانه داشته و به طور موفقيت آميز در نقش مردهاي فرهنگ خود ظاهر شده اند. اين افراد با ازدواج كردن، كاركردن مثل مردهايي كه از نظر ديگران مردانگي آنها قبول است، استفاده از رجليت خود براي كسب لذت (روابط يا جنس مقابل- هم جنسگرايي – يادگارخواهي و رفتارهاي منفي ديگر) نشان ميدهند كه پيوند خود را به طور كامل با مردانگي و مردبودن خود نگسسته اند، به عبارت ديگر اين افراد گروه ناهمگوني را تشكيل ميدهند كه وجوه مشترك چنداني با هم ندارند (كاپلان،سادوك).

ملاكهاي تشخيص و طبقه‌بندي اختلال هويت جنسي 

در  (DSM.TV.TR ) اختلال هويت جنسي به عنوان گروه ناهمگوني از اختلالات تعريف شده اند كه ويژگي مشترك آنها، ترجيح قوي و مداوم براي اتخاذ وضعيت و نقش جنس مخالف است. اين اختلال ممكن است در گفتار ظاهر شود كه شامل اصرار و پافشاري مبتني بر تعلق واقعي به جنس مخالف است، و يا اين كه به صورت غيركلامي و با انجام رفتارهاي جنس مخالف خود را نشان ميدهند. مولفه عاطفي اختلالات هويت جنسي را معمولا ملال جنسيتي  مينامند كه به اين شكل قابل تعريف است : نارضايتي از جنسيت زيستي، تمايل به برخورداري از بدن جنس مخالف، و ميل به اينكه به عنوان فردي از جنس مخالف به وي نگريسته شود (DSM.TV.TR ).

شكل افراطي اختلالهاي هويت جنسي در ويرايش سومDSM. (DSM.III ) ومتن ويرايش شده آن در  (DSM.III.R ) در مجموع نارضايتي جنسي  خوانده شده اند معمولا عبارتند از: تلاش براي پذيرفته شدن به عنوان عضوي از اجزاي مخالف در اجتماع و انجام درمانهاي هورموني و جراحي براي شبيه شدن به شكل ظاهري جنسيت زيستي جنس مخالف.

براساس  (DSM.TV.TR ) وقتي اختلالات جسمي دو جنسيتي وجود داشته باشد- مثل نشانگان عدم حساسيت نسبي به آندوژنها يا هيپرپلازي مادرزادي آدرنال- نميتوان تشخيص اختلال هويت جنسي را مطرح كرد.

(DSM.TV.TR ) هم چنين مشخص كردن گرايش جنسي را لازم ميداند. فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي ممكن است به افراد جنس مخالف گرايش داشته باشد و يا افراد جنس موافقي يا افراد هر دو جنس گرايش نشان دهد و يا اصولا گرايش جنسي نسبت به هيچ يك از دو جنس نداشته باشد (كاپلان-1380،ص236).

خصوصيت اساسي اختلالات هويت جنسي ناراحتي شديد و مداوم شخص در مورد جنسيت تعيين شده خود اوست و شخص تمايل و اصرار دارد كه به جنس مقابل تعلق دارد (كاپلان -1380،ص238 ).

در دوران كودكي، دخترها با پوشيدن لباس پسرها، و پسرها با پوشيدن لباس دخترها از لباسپوش قالبي و تجويزي منحرف ميشوند و خصوصيات تشريحي خاص خود را رد ميكنند.

الف ) همانندسازي قوي و مداوم با جنس مقابل (اين حالت صرفا شامل ميل افراد به كسب امتيازات فرهنگي كه براي جنس مقابل متصور است نيست).

1- فرد تمايل يا اصرار دارد كه تعلق به جنس مقابل دارد و اين تمايل خود را به طور مكرر ابراز ميكند.

2- در پسرها ترجيح لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانه، در دخترها اصرار به پوشيدن لباسهاي قالبي مردانه.

3- رجحان مداوم و قوي براي نقشهاي جنس مقابل در بازيهاي تخيلي يا تخيلات مداوم در مورد تعلق به جنس مقابل

4 ميل شديد به شركت در بازيهاي قالبي و تفريحات جنس مقابل

5 رجحان قوي همبازيهاي جنس مقابل

در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلال با علائمي نظير موارد زير ظهور ميكند: ميل ابراز شده براي تعلق به جنس مقابل، جازدن مكرر خود به عنوان جنس مقابل، شخص متقاعد شده است كه احساسات يا واكنشهاي خاص جنس مقابل را دارد مانند جنس مقابل زندگي كند و از ديگران انتظار دارد با او همانند جنس مقابل رفتار كنند 

(DSM.TV.TR ).

ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي در كودكان اين اختلال با هر يك از موارد زير ظهور ميكند: در پسرها تاكيد در مورد اينكه بهتر بود كه آلت را نداشت يا بيزاري نسبت به بازيهاي خشن پسرانه، رد اسباببازيها، بازيها و فعاليتهاي قالبي پسرانه در دختران امتناع از ادرار كردن در حالت نشسته و تاكيد بر اينكه واجد احليل هستند يا در آينده واجد آن خواهد شد. تاكيد بر اينكه شخص نميخواد پستانهايش رشد كند يا دچار قاعدگي شود، بيزاري بارز نسبت به لباسهاي زنانه در نوجوانان و بزرگسالان اين اختلالات با نشانه‌هايي نظير موارد زير بروز ميكند :

اشتغال ذهني يا خلاصي از خصوصيات جنسي ثانويه و اوليه (مثل درخواست تجويز هورمونهاي جراحي يا ساير روشهاي تغيير جسماني خصوصيات جنسي به منظور مشابهت با جنس نر يا ماده) اعتقاد به اينكه شخص با جنسيت عوضي زاده شده است .

پ ) اختلال همراه با يك اختلال جسمي دو جنسيتي نيست.

ت ) اختلال سبب ناراحتي چشمگيري باليني با تخريب در كاردكرد اجتماعي ، شغلي يا ساير حوزه هاي كاركردي ميشود (DSM.TV.TR ).


اختلالات هويت جنسي به گونهاي كه مشخص نشده اند.

اين تشخيص براي افرادي نگه داشته شده اند كه نميتوان آنها را جزو اختلال هويت جنسي با ويژگيهاي فوق الذكر طبقه بندي كرد. در (DSM.TV.TR) سه نمونه معرفي شده است، افراد مبتلا به اختلال دو جنسيتي و ملال جنستي، بالغين مبتلا به رفتار مبدل پوشي گذرا و وابسته به استرس، افرادي كه اشتغال ذهني مداوم با اختگي با قطع احليل دارند بدون اينكه تمايل به كسب خصوصيات جنسي جنس مقابل داشته باشند (DSM.TV.TR ).


ملاكهاي تشخيص 

اين طبقه براي ثبت اختلالاتي در هويت جنسي است كه تحت عنوان اختلال هويت جنسي خاصي قابل طبقه بندي نيستند. نمونه هاي آن عبارتند از :

1) اختلالات دو جنسيتي (مانند نشانگان عدم حساسيت آندروژني يا هيپرپلازي مادرزادي فوق كليوي) همراه با ملال جنسيتي.

2) رفتار مبدل پوشي موقتي و وابسته به استرس. 

3) اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع احليل بدون تمايل به كسب خصوصيات جنسي جنس مقابل (DSM.TV.TR ).


علل تغيير جنسيت گرايي

ماهيت پايدار و آشكار هويت جنسي ناجور و ناهمخوان در تغيير جنسيتگراها، پژوهشگران را به اين گمان واداشته است كه آنان از نظر هورموني با افرادي كه هويت جنسي بهنجار دارند متفاوتند. شايد زني كه به مرد بودن خود باور دارد داراي افزايش آندروژن-مانند تسترون و آندروسترون- است. گلاديو (1987) در بررسيهاي خود دريافت اگر تفاوتي در سطح هورموني مردان تغيير جنسيتگرايي بزرگسال، مردان دگرجنسگرا، و مردان همجنسگرا وجود داشته باشد، اين تفاوت ناچيز است. (كاپلان-1380،ص240)

دريك بررسي زمينه يابي ديگر ميير (1979) به نتايج دو پهلوني دست يافت، برخي از زنان جنسيتگرا داراي سطوح افزايش از هورمونهاي جنسي مردانه بودند اما اين موضوع در بيشتر آنها صدق نمي كرد. البته اگر هم اين تفاوتها وجود داشته باشند به دشواري قابل تقسيراند بسياري از تغيير جنسيتگراها هورمونهاي جنسي را به كار ميبرند تا بدين وسيله بدنشان تناسب با جنسيتي كه خود را بدان متعلق ميدانند تغيير كند. بدين ترتيب حتي اگر يك پژوهشگر، صرفا تغيير جنسيتگراهايي را كه طي چند ماه چنين هورمونهايي را مصرف نكردهباشند، بررسي كند، همچنان اطلاعات نسبتا اندكي در مورد تاثيرات درازمدت درمان اوليه هورموني در وضع كنوني آنان خواهد يافت. در هر حال، داده هاي موجود پشتيباني روشني از تبيين تغيير جنسيتگرايي بر حسب هورمونها نميكنند. پژوهش در مورد نابهنجاريهاي احتمالي كروموزمي از اين هم كمتر نتيجه بخش بوده است. علاوه بر اين تلاش براي يافتن تفاوتهاي بين ساختار مغزي تغيير جنسيتگراها و گروه كنترل منفي بوده است (آزاد، حسين -1378)

علل بيولوژيكي (زيستي): افزايش تسترون موجب افزايش ليبيدو و خشونت در زنان را افزايش استروژن موجب كاهش ميل جنسي و خشونت در مردان و كم شدن ميل جنسي ميشود (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

در پستانداران حالت سكون سنجي در ابتدا ماده است، با رشد جنين فقط با   

افزايش اندروژن (كه از كروموزوم جنسي«Y» مايه ميگيرد و مسئول رشد و تكامل بيضه هاست) جنس نر پديد مي آيد. بدون بيضه ها و آندروژن دستگاه تناسلي خارجي به شكل زنانه درميآيد. بنابراين نرينگي و مردانگي بستگي به آندروژنهاي دوران جنيني و پيش از تولد را دارد. در حيوانات پست تر رفتار جنسي تحت تاثير استروئيدهاي جنسي است هر چه حيوان تكامل يافته تر باشد اين تاثير كمتر ميشود. استروئيدهاي جنسي در زنان يا مردان بالغ در ابراز رفتار جنسي تاثير ميگذارد، يعني تسترون ميتواند ميل جنسي و پرخاشگري را در زنان افزايش دهد و استروژن ميل جنسي و پرخاشگري را در مردان كاهش ميدهد ولي نرينگي، مادينگي و هويت جنسي بيشتر حاصل حوادث پس از تولد تا سازماندهي هورموني پيش از تولد است (DSM.TV.TR ).

همين اصل نرينه سازي يا مادينه سازي را ميتوان در مورد مغز تعميم داد. تستوسترون روي نورونهايي از مغز اثر دارد كه در نرينگي مغز در مناطقي نظير هيپوتالاموس نقش دارند.

اينكه آيا در اختلالات هويت جنسي، تستوسترون در الگوهاي رفتاري به اصطلاح مردانه يا زنانه نقش دارد هنوز مورد بحث است. يافته هاي اخير از تفاوتهايي در مغز نارضايان جنسي مذكر به مونث حكايت ميكنند. در مطالعه اي كه پس از مرگ شش نفر از اين افراد انجام شد هسته قرمز آنها به اندازهاي بود كه معمولا در زنان وجود دارد و اين مسئله به همجنسگرا يا غيرهمجنسگرا بودن اين مردان مبتلا به نارضايتي جنسي هيج ارتباطي نداشت . رواني اجتماعي ، فقدان الگوي مناسب يا تشويق مراقبين كودك براي بروز رفتارهاي جنسي مخالف ميتواند منجر به بروز اختلالات هويت جنسي در كودكان گردد. مادران اين كودكان ممكن است افسرده و فاقد اراده لازم در تربيت كودك باشند. ويژگيهاي سرشتي فرد در هنگام تولد نيزگاه موجب ميشود پسران لوس و نازك نارنجي و دختران فعال خشن بار بيايند. تجاوزهاي و سوءاستفاده هاي جسمي و جنسي ميتواند به عنوان عامل مستعد كننده محسوب شود (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).

در كودكان سير بيماري متفاوت است. علايم ممكن است به صورت خودبه خودي يا با درمان ناپديد شود. پيش آگهي به سن شروع و شدت علائم بستگي دارد اين اختلال در پسران بيش از سن 4 سالگي بروز كرده است و در 7 تا 8 سالگي موجب بروز تعارض هايي با گروه همجنس ميگردد. برعكس اين عارضه در دختران نيز در سن پايين آغاز مي شود ولي در دوران نوجواني، تمايل به رفتارهاي مردانه افزايش مي يابد. در بالغين (بزرگسالان) اين عارضه مزمن شده است. دستهاي از محققين معتقد است كه تكامل جنسي تماما  بيولوژيك است . پروفسور ميلتون دايموند  داخل رحم از تحت تاثير عوامل هورموني است (جهانفر،شايسته،مولايينژاد،ميترا -1380).


عوامل اجرايي قبل از درمان (جراحي) هويت جنسي

عوامل پيش از جراحي كه به نظر ميرسد سازگاري مطلوب پس از جراحي را پيش بيني ميكنند عبارتند از :

1- ثبات هيجاني معقول 

2- انطباق موفقيت آميز در نقش جديد براي دست كم يك سال 

3- درك مناسب از محدوديتها و پيامدهاي واقعي عمل جراحي 

4- رواندرمانگري در زمينه برنامه هويت جنسي

البته مولفان تدكر مي دهند كه درجات و رضايتها صرفاً به اين معناست كه بيماران گزارش كرده اند و در عمل جراحي پشيمان نيستند.

شايد بتوان گفت كه بيشتر تغيير جنسيتگراهايي كه دگرگوني كالبدشناسي يافته اند وضعيت بهتر و مطلوبتري دارند، هر چند برخي از آنها اينگونه نيستند اما اساسا در جريان زندگي، بسياري از رويدادها موجب ميشوند كه افراد به ميزان كمتر يا بيشتر به شادكامي يا آسايش دست يابند. اگر يك تغيير جنسيتگراي جراحي شده به مشكل ملال انگيزي ناشاد گردد، آيا ميتوان اين اقدام را به عنوان يك عمل ضد درماني محكوم كرد؟ تغيير جنسيتگراهايي كه اين روش جراحي را پيش ميگيرند اغلب پيوندهايشان را با دوستان قديمي و اعضاي خانواده و جنبه هاي مختلف زندگي سابق خويش قطع ميكنند. « آيا اين من بودم كه در تيم فوتبال بازي ميكردم ؟ » يا كساني كه خود را از گذشته بدين شكل جدا ميكنند فشار رواني چشمگيري را تجربه مينمايند، زيرا گذشته فرد در ميزان احساس وي از خود در حال و آينده نقش دارد. بدين ترتيب تغيير جنسيتگراي جراحي شده با مبارزه هايي روبه رو ميشود كه براي كمتر كسي پيش مي آيد، بدين دليل سازگاري با زندگي جديد را احتمالا بايد با سختگيري كمتري ارزيابي كرد. تمام درمانگران باتجربه، داراي هر ديدگاه نظري كه باشند، در برابر بيماري كه ميگويد «اگر فقط» با احتياط برخورد ميكنند. موارد آن بسيار است «اگر فقط اين قدر چاق نبودم» ، «اگر فقط اين قدر عصبي نبودم» به دنبال هر «اگر فقط» عبارت و بياني است كه نشانگر آن است كه زندگي بسيار بهتر و حتي فوق العاده بود. اگر فقط ....... بسياري از اوقات اميدهاي بيان شده چيزي جز خطاهاي تصويري نيستند. موضوعها به ندرت چنين سادهاند. فرد تغيير جنسيت گرا به شكلي قابل فهم متوجه ناهمخواني ميان هويت جنسي خود و ساخت زيستي خويش است و نارضايتي حاضر را ناشي از نيرنگ ترسناك طبيعت ميداند. اماً او عملا درمييابد كه بازسازي جنسي براي حل مشكلات زندگي وي كفايت نميكند. اين عمل شايد تاثيري بر پارهاي از مسائل وي بگذارد، اما معمولا تاثيري در مشكلات ديگري كه معمولاً همه افراد در معرض آنها هستند نداشته باشد (مانند تعارض در كار، صميميتهاي درون خود فرد) (فخري شجاعي،پيمان-1381).

همه‌گيرشناسي

تقريبا اطلاعاتي در مورد شيوع اختلالات هويت جنسي در بين كودكان، نوجوانان و بزرگسالان در دست نيست. اكثر تخمينهاي شيوع بر تعداد كساني كه در جستجوي درمان براي تغيير جنسيت

+ تعداد بازدید : 283 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 9 شهريور 1397 و ساعت 23:18
دانلود پایان نامه مقاله تحقیقمقدمه تئوری :
خشک­کن دوار شامل یک استوانه­ای است که در جهت مناسب می­چرخد و به طور معمول با افق زاویة کمی دارد.
طول استوانه 4 تا بیش از 10 برابر قطرش می­باشد که ممکن است از 3/0 تا 3 متر تغییر کند. مواد جامد تغذیه شده به انتهای هر سیلندر وارد می­شود و به واسطة سه خاصیت چرخشی، اختلاف ارتفاع و شیب استوانه، محصول تمام شده از قسمت دیگر تغذیه می­کنند.
خشکنهای دوار به سه گروه تقسیم می­شوند: 1) مستقیم 2) غیرمستقیم، مستقیم 
3) غیرمستقیم
روش مستقیم روشی است که وقتی تبادل مستقیم حرارت بین جریان مواد جامد صورت می­گیرد موچب افزایش یا کاهش دمای جامدات می­شود و روش غیرمستقیم روشی است که گرمای ملایم جدا شده از برخورد فیزیکی مواد جامد با دیوار یا لوله فلزی باشد.
خشک­کن دوار:یکی از مهمترین خشک­کن­هایی است که برای خشک کردن مواد جامد گرانول که می­توانند جریان آزاد داشته باشند و در اثر پاشیدن و به هم خوردن عمل خرد شدن قابل ملاحظه­ای صورت نگیرد.
اگر خشک کن دوار مجهز به دستگاه مخصوصی که کیکهای جامد را می­شکنند باشند، می­توانند مواد خیلی چسبنده را هم به خوبی خشک کنند. در مورد خشک کردن مایعات غلیظ، مواد گلی شکل، مواد خیلی چسبنده و صمغی و موادی که به کندی خشک می­شوند مناسب نمی­باشند به علاوه مواد گوگردی و یا مواد سبکی که به راحتی توسط جریان هوا حمل می­شوند. خشک­کن­های دوار برای خشک­کردن کودهای شیمیایی از قبیل سولفات، فسفات، و نیترات آلونیوم و نمکهای پتاسیم، همچنین موادی مانند مواد معدنی، شن، سنگ آهک، خاک رس ....
زمان خشک شدن در این خشک کنها معمولاً بین 5 دقیقه تا 1 ساعت و ظرفیت آنها بین چند صد کیلوگرم تا چند صدتن تغییر می­کند.
ساختمان شماتیک یک خشک­کن دوار: 
یک خشک­کن دوار شامل یک پوسته استوانه­ای چرخنده به صورت افقی و با کمی شیب به سمت قسمت خروجی خوراک می­باشد. خوراک مرطوب از یک انتهای استوانه وارد و از انتهای دیگر محصول خشک شده خارج می­شود، هنگامیکه استوانه می­چرخد پرده­های بالا برنده مواد جامد را بالا می­برند و به داخل هوای داغ در حال جریان می­پاشند و درنتیجه سطح مواد جامد به طور کامل در معرض هوای داغ قرار گرفته و عمل خشک شدن به طور مؤثرتری انجام میگیرد. در محل ورود خوراک چند پره مارپیچی قرار دارد که به جلو راندن خوراک کمک می­کند تا به پرده­های اصلی برسد.
در محیط­های مرطوب لازم است که هوای خنک ورودی تا حدی رطوبت زدایی شود که این کار را می­توان توسط برج جذب و درمجاورت کلسیم کلراید انجام داد. دستگاه­های فرعی این خشک کن عبارتند از: گرم کن هوا با شعله مستقیم و یا غیرمستقیم، کانال تنظیم کردن مقدار هوا، دستگاه جمع­­آوری غبارات و فن­ها، همچنین یک سیستم نوار نقاله برای انتقال ذرات ورودی و خروجی در بعضی موارد به یک سیستم اتوماتیک چکشی نیاز است تا موادی را که روی بالا برنده به صورت کیک قرار می­گیرند خرد کند.
تئوری خشک­کن­های دوار:
اگر انتقال حرارت مستقیماً از فاز گاز به فاز جامد صورت گیرد آن را از نوع حرارت مستقیم و اگر انتقال حرارت از لوله­های بخار به مواد جامد انجام گیرد آنرا از نوع حرارت غیرمستقیم گویند. در صورتی که جهت جریان فاز گاز و فاز جامد هم جهت لاشند آنرا فواری واگر مخالف جهت هم باشند آنرامتقابل گویند. براین اساس خشک­کن­های دوار به چهار گروه زیر تقسیم می­شوند.
حرارت مستقیم، جریان متقابل:
برای موادی که باید تا دمای بالاتر گرم شوند مانند مواد معدنی، شن، سنگ آهک، خاک رس و غیره از جریان مستقیم گاز داغ استفاده می­شود. برای موادی که نباید تا دمای خیلی بالاتری گرم شوند مانند سولفات آلومینوم و شکر و محصولات کریستالی مواد شیمیایی، از هوای گرم استفاده می­شود.
2) حرارت مستقیم، جریان فواری: 
مواد جامدی که از آلوده شدن آن با گاز احتراق نگران نیستیم ولی باید تا دمای بالا گرم نشوند مانند سولفید آهن، سنگ گچ و مواد آلی مانند ذغال سنگ احیا نشده و مواد کشاورزی، باید در خشک­کن موازی خنک شوند.
3)حرارت غیرمستقیم، جریان متقابل:
موادی نظیر پیگمانهای سفید که باید تا درجه حرارت بالا گرم شوند ولی در تماس با گاز نیابد باشند. ممکن است ساختمان خشک­کن انتخاب شده از آجر نسوز ساخته شده باشد و به وسیله بخار داغ کاملاً احاطه شده باشد. در این حالت دبی جریان هوا را در مینیمم مقدار خود نگه می­داریم زیرا در این حالت حرارت بوسیلة هدایت از پوسته و یا لوله­های مرکزی اعمل می­شود.
4) نوع مستقیم – غیرمستقیم:
این خشک­کن اقتصادی تر از خشک­کن مستقیم می­باشد و ممکن است برای موادی که در درجه حرارت بالا خشک می­شوند با استفاده از لوله بخار بکار گرفته شوند. به عنوان مثال هوای داغ با درجه حرارت 1200 تا of 1400 آنرا ترک کرده و وارد فضای حلقه مانند شده و در تماس با ماده جامد قرار می­گیرد . در دمای 140 تاfo170 آنرا ترک می­کنند. زغال سنگ خام کلاً به این روش خشک می­شوند بدون آنکه مشتعل شوند و یا گرد و غبار آنها محترق شوند. قطر تقریبی این خشک کن تنها از 3 الی 10 (فوت) و طول آنها از 2 الی 100 فوت تغییر می­کند.
خشک­کن دوار مستقیم:این نوع خشک کن معمولاً شامل یک استوانه فلزی ساده بود و برای درجه حرارتهای پایین و یا متوسط مناسب می­باشد. برای درجه حرارتهای عملیاتی که در حد پایین می­باشد از فلزات با خواص مناسب آن را ساخته­اند.
خشک­کن لوله بخار غیرمستقیم:این نوع خشک­کن شامل یک استوانه ساده است که مجهز به یک، دو و یا سه ردیف لوله می­باشد ودر هنگام عملیات حاوی سیال حرارتی است و در داخل استوانه به صورت طولی نصب شده­اند. این نوع برای خشک­کن­هایی که دارای درجه حرارت بخار (سیال حرارتی) هستند مناسب می­باشد و برای خشک­ کردن موادی که به آلودگی حساس هستند و نباید در تماس با گاز احتراق باشند کاربرد دارد.
خشک­کن کرکرده­ای:در این خشک­کن گاز در داخل بسته سیر لوله می­شود و مانند خشک­کن­های دوار مستقیم برای درجه حرارتهای پایین و متوسط مناسب است.
خشک­کن مستقیم کرکره­ای:هوای داغ (یا هوای سرد) ازمیان کرکره­ها به داخل استوانه دوار دو جداره دویده می­شوند و از لای کرکره­ها عبور کرده و به داخل بستر مواد جامد دمیده می­شود و در این حال استوانه یا شل می­چرخد وجود پره­های کرکره­ای مانند باعث می­شود که هوای داغ به صورت یکنواخت به بستر مواد جامد رسیده و عمل انتقال حرارت و جرم بهتر صورت گیرد.
خشک­کن دوار غیرمستقیم لوله بخار:لوله­های بخار گرم کننده به صورت قرینه­وار و متحدالمرکز در یک دو و یا سه ردیف نصب شده­اند و همراه استوانه خشک کن می­چرخند این لوله­های بخارممکن است از نوع لولة ساده باشند که بخار در طول آن ضمن حرارت دادن کندانس شده و این آب کندانس شده از طریق تله بخار دفع می­شود.
(تله بخار دارای این خاصیت هست که مایع را اجازه می­دهد که از آن عبور کرده و خارج شود ولی از خارج شدن فاز گازی ممانعت می­کند.) هوایی که از خشک­کن خارج می­شود خارج می­شود تقریباً نزدیک به اشباع است زیرا مقدار هوایی که در این خشک­کن لازم است، معمولاً خیلی کمتر از مقدار هوای مصرفی در خشک­کن­های نوع مستقیم است.
بخار داغ وارد لوله­ها شده و پس از کندانس شدن از آن خارج می­شود. جسم خشک شده از درون روزنه­هایی که در شل قرار دارند خارج می­شود. این روزنه­ها دارای دیواره­هایی هستند که باعث می­شود عمق بستر در داخل شل همیشه به اندازه کافی باقی بماند. این خشک­کن­ها به ویژه برای خشک کردن موادی مناسب است که زمان خشک کردن با شدت نزولی انها طولانی بوده و بتوان آنها را در زمانی نسبتاً طولانی در یک دمای ثابت نگه داشت. دوران شل در ضمن اینکه موجب هم زدن مواد بستر شده و از ایجاد کیک جلوگیری می­کند، باعث سهولت جریان بخار آب نیز خواهند شد و به دلیل اتلاف حرارتی پایین جریان هوای خروجی، راندمان بالاست این خشک­کن برای موادی که نسبت به حرارت حساس هستند مناسب است. زیرا که درجه حرارت ماکزیمم دقیقاً قابل کنترل می­باشد و این دما توسط دمای عامل گرم کننده (بخار) کنترل می­شود.
در این نوع خشک­کن­ها معمولاً خوراک مرطوب از طریق انتقال دهنده مارپیچی و یا ریزشی به داخل خشک­کن وارد می­شود و در خشک­کن­های معمولی، محصول خشک شده در انتهای استوانه از لابه لای لوله های بخار به بیرون ریخته می­شود. بااین کار همچنین هوای استفاده شده جهت خشک کردن و دیگر گازهای موجود ازداخل خشک­کن خارج می­شود. به دلایل زیاد جهت جریان کاز و مواد جامد متقابل می­باشد.
محاسبه قطر خشک­کن
بادرنظر گرفتن روش چگونگی عملیات و میزان رطوبت قابل قبول برای محصول و دمای هوای خروجی مقدار هوای لازم و دمای ورودی آن موازنه جرم و حرارت مشخص می­شود. سرعت هوا نبایستی خیلی زیاد باشد، زیرا در این صورت مواد جامد بیش از اندازه منتقل می­شوند. برای مواد زبر و درشت (Coarse) تجربیات عملی مشخص کرده سرعت متوسطی برابر 5/2 برای هوای خروجی لازم است. برای مواد زیر (پودری) سرعت خیلی کمتری لازم ایت. یک روش تجربی برای محاسبه سرعت هوا، برابر گرفتن آن با نصف سرعت حد سقوط آزاد کوچکترین ذرات موجود در محصول است. سطح مقطع و قطر خشک­کن را با این فرض که سطح مؤثر برای جریان هوا 85% سطح کل است می­توان محاسبه نمود.
محاسبه طول خشک­کن :
اگر زمان خشک شدن را به طریقی بتوان تعیین نمود (در یک واحد خشک­کن موجود و یا در آزمایشگاه در تحت شرایطی که در خشک اصلی موجود است) این زمان برای طراحی مکانیکی خشک­کنی که در زمان اقامت مواد درآن، مقدار کمی از زمان خشک شدن بیشتر باشد مورد استفاده قرار می­گیرد. رابطه­ای که می­توان از آن استفاده نمود قبلاً ذکر شده است. مسئله مهم در ایفا یکسان بودن شرایط در خشک­کن آزمایشگاهی و خشک­کن اصلی است و این بدان معنی است که زمان خشک شدن می­بایستی از روی یک خشک­کن مقیاس صنعتی و با یک طرح بزرگ نیمه صنعتی تعیین شده باشد.
محاسبه طول خشک­کن مسئله ای است که تواماً با انتقال جرم و انتقال حرارت مربوط 
می­شود. روش محاسبه بعداً می­آوریم. کل تغییرات مقدار زپرطوبت خوراک در خشک­کن به تعداد مناسبی تقسیم می­شود. این تقسیمها شامل مراحل پیش گرم نمودن خوراک (که خوراک را به دمای حباب مربوط می­رساند) و مرحله خشک شدن با شدت ثابت و بقیه تقسیمات (6 تا 10 قسمت) مربوط به مرحله خشک شدن با شدت نزولی می­شود. اگر محاسبات با استفاده از کامپیوتر انجام شود می­توان تعداد تقسیمات را زیاد نمود و دقت محاسبات را افزایش نمود. طراح یک خشک­کن باید هر طراحی را با یک مسئله مجزا و منفرد بداند، طرحهای دیگران تنها می­تواند، راهنمایی برای طراحی او باشد.
دمای خوراک و دمای هوا و دمای حباب مرطوب معلوم است انگاه طول قسمت پیش گرم نمودن خوراک و رساندن خوراک به دمای حباب و قسمت خشک شدن با شدت ثابت با استفاده از ضرائب انتقال حرارت محاسبه می­شود (فرض می­شود که در قسمت پیش گرم نمودن خوراک، خشک شدن صورت نمی­گیرد) برای محاسیه طول قسمتی از خشک­کن که درآن خشک شدن با شدت نزولی صورت می­گیرد، ضریب انتقال جرم درواحد طول، بر حسب تابع از مقدار رطوبت لازم است. ضریب انتقال حرارت درسرتاسر خشک­کن را می­توانیم ثابت فرض کنیم. شاید بهتر باشد نخست زمان خشک شدن تخمین زده شود و آنگاه طول خشک کن برای تامین زمان فوق محاسبه شود. این روش محاسبه اساساً مشابه روش قبل است با این تفاوت که مراحل محاسباتی آن متفاوت است.
دمای ورودی
دمای خروجی
زمان ورود خوراك
66.6
48.3
بعد از 5 دقیقه
76.82
57.1
بعد از 10 دقیقه
65.52
53.82
بعد از 15 دقیقه
70
55.4
بعد از 20 دقیقه
79.4
58.6
« طراحی خشك کن دوار»
برای طراحی یک خشک­گن دوار باید موارد زیر را محاسبه کرد:
1) طول و قطر خشک­کن 2) شیب خشک­کن
3) مقدار هوای لازم برای عمل خشک­کردن 4) مقدار حرارت لازم
5) جهت جریان 6) تعداد دور استوانه در واحد زمان
برای بدست آوردن بالا بایستی یک سری معلومات داشته باشیم که عبارتنداز:
1) رطوبت و دمای هوای موجود
2) رطوبت و دمای هوای خروجی از گرمکن
3) رطوبت و دمای هوای خروجی از خشک­کن
4) رطوبت ماده ورودی
5) مقدار محصول در واحد زمان
6) میزان رطوبت محصول

« محاسبات» 
داده­های مسئله: 
=وزن سویا200 gr
Set point S2
قطر
وزن سویای مرطوب=255
وزن سویای خشک=200
دمای ورودی
دمای خروجی
سرعت 
=جرم200gr=0.2 kg=0.44 Ib 

فهرست منابع:
1- تریبال رابرت . ترجمه دکتر طاهره کاغذ چی و دکتر مرتضی سهرابی . چاپ پنجم بهمن 1380 انتقال جرم ، نشر مرکز نشر دانشگاهی صنعتی امیرکبیر ( پلی تکنیک تهران )
2- وارن ال . مک کیب . جولیان سی . اسمیت . پیتر هریوت
ترجمه علی اصغر حمیدی ، داود رشتچیان ، محمد مهدی منتظر رحمتی ، چاپ اول 1380 عملیات واحد مهندسی شیمی ، نشر مرکز نشر دانشگاهی 
3- ماکس . اس . پیترز . کلاوس دی . تیمرهاوس . ترجمه مجتبی سمنانی رهبر ، ساناز پورمند ، چاپ اول 1380 طراحی کارخانه و تحلیل مباحث اقتصادی برای مهندسین شیمی ، نشر دانشگاه امام حسین (ع)
4- دکتر مرتضی خسروی . سهیلا صداقت . چاپ اول زمستان 76، شیمی نشر دانشگاه امام حسین

+ تعداد بازدید : 182 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 9 شهريور 1397 و ساعت 23:05

سنت انتقادی دیالکتیکی

این رویکرد به مطالعه رابطه متن ومحتوای آفرینش‌های ادبی و جامعه اقبال نشان می‌دهد. در این رویکرد که ریتزر از آن با عنوان انگاره تعریف اجتماعی یاد می کند، نظریه پردازان کنش، کنش متقابل نمادین، پدیدار‌شناسی، روش‌شناسی مردم نگارانه و وجود گرایی اگزیستانسیالیسم قرار دارند.آن‌ها موضوع مورد بررسی خود را تعریفی قرار می‌دهند که کنشگران از موقعیت‌های اجتماعی خود به دست می‌دهند و تاثیر این تعریف‌ها بر کنش‌ها و کنش‌های متقابل بعدی را مورد تاویل و تفسیر قرار می‌دهند. بنابراین بر روش مشاهده و مصاحبه (تاویل و هرمنوتیک) تاکید می‌کنند. پارادایم آن‌ها الگوی ماکس وبر  مبنی بر وحدت بخشی میان سطوح خرد و کلان و عین و ذهن است. (ریتزر ، 1377)

طیف وسیعی از جامعه‌شناسان ادبیات، نزدیک به این سنت نظری می‌باشند. نقطه اشتراک آن‌ها در جامعه‌شناسی ادبیات پرداختن به محتوا و متن ادبی و ساختارهای معنایی مرتبط با حوزه اجتماعی است. نئومارکسیست‌های هگلی چون جورج لوکاچ (متاثر از ماکس وبر) و متاثران برجسته‌ای از او مانند لوسین گلدمن و فرانکفورتی‌هایی چون لئوونتال  آلمانی که ازبنیان گذاران و یا جامعه‌شناسان ادبیات برجسته محسوب می‌شوند در این گروه جای دارند.هریک از نحله‌های مختلف در این چارچوب کلی، افتراقات روشی گوناگونی دارند.

لوکاچ تحلیل جامعه‌شناسی ادبیات را مبتنی بر پیوند دیالکتیکی میان هنر (ادبیات) و جامعه می‌داند. وی دیدگاه دیالکتیکی ادبیات را نظام زیبایی‌شناختی مستقلی می‌داند که با نظام مستقل جامعه‌شناختی تلفیق می‌شود و همواره میان این دو دیالوگ و رابطه متقابل قرار دارد.

گلدمن رویکرد روش‌شناسانه خود را بر ساختارگرایی تکوینی و به رسمیت شناختن استقلال زیبایی‌شناسی می‌گذارد. وی در روش خودمی‌کوشد «پیوند میان وحدت صورت‌های هنری را با شرایط اجتماعی پیدایش آن‌ها، به بیان دقیق‌تر پیوند میان ساختارهای حاکم بر جهان آثار را با ساختارهای آگاهی جمعی یا جهان نگری گروه‌ها و طبقات اجتماعی روشن کند» (گلدمن ، 1371 ، ص 5)

 

2-1-2 بخش دوم: جامعه ­شناسی ادبیات

جامعه شناسی ادبیات به دو مقوله جدا از هم تقسیم می گردد. این مسئله ریشه در دوگانگی ذاتی این شاخه علمی دارد: 1- جامعه شناسی پدیده ادبی ، 2- جامعه شناسی آفرینش ادبی

این دو شاخه، هرچند مکمل هم نیستند اما به یکدیگر یاری می رسانند. شاخه اول را نمی توان در معنای واقعی جامعه شناسی ادبیات به شمار آورد؛ هرچند که می تواند «سهم بسزایی در بومی کردن این رشته در کشور ما داشته باشند» (کوثری، 1379، ص 14). معنای واقعی جامعه شناسی ادبیات را باید در شاخه دوم دنبال نماییم. هریک از این دو قسمت، زیر مجموعه ها و شاخه های فرعی ای را شامل می شوند:

2-1-2-1 جامعه­شناسی آفرینش ادبی

این قسم از جامعه شناسی بیشتر به ادبیات گرایش دارد و در واقع یکی از روش های علوم ادبیات است. «روش انتقادی که به متن و به معنای آن توجه دارد و با توجه به پدیده های اجتماعی، مانند ساختارهای ذهنی و شکل های آگاهی، در پی گسترش درک متن است و در مسیر پیشرفت خود، از ادبیات تطبیقی به جامعه شناسی جهان نگری ها گذر می کند» (لنار،1381، ص91).

نکتة مهم و در خور توجه این است که در جامعه شناسی آفرینش ادبی، بر استقلام نظام زیباشناختی ادبیات تأکید می گردد؛ چنان که بلینسکی  معتقد است: «بی هیچ تردیدی، هنر باید بیش از هر چیز، هنر باشد و فقط در مرحلة بعد می تواند روح و سمت گیری جامعه را در دوره ای مشخص بیان کند» (پوینده، 1381، ص 43). از این رو، پیچیده ترین مباحث و نظریه های اساسی جامعه شناسی ادبیات در این حوزه ارائه شده اند؛ زیرا «مباحث مختلف فلسفی، ایدئولوژی، اعتقادی و جامعه شناختی، در این نوع تحقیقات به یکدیگر می پیوندند» (فاضلی، 1374، ص 131) و مبانی دقیق ترین و کاربردی ترین نقدها و رهیافت های جامعه شناختی ادبی را سازمان می دهند. این حوزه مطالعاتی خود شامل دو نظرگاه متفاوت است: سنتی و جدید یا دیالکتیک

1ـ دیدگاه سنتی: تحلیل محتوای ادبی

این دیدگاه را می توان «جامعه شناسی تجربی ادبیات»، یا «جامعه شناسی محتوایی ادبیات» نامید. این نظرگاه، آثار پایه گذاران جامعه شناسی ادبیات، همچون مادام دواستال  و هیپولیت تن ، تا بسیاری از آثار جامعه شناختی معاصر، از جمله بیشتر آثار مارکسیستی سنتی را شامل می شود. به طور کلی، این دیدگاه «بر آن است تا پیوندی کمابیش فشرده میان محتوای آگاهی جمعی کل جامعه یا برخی گروه های خاص و محتوای آثار ادبی برقرار سازد» (گلدمن، 1381، ص 72)

این دیدگاه شامل سه زیرشاخة زیر می شود:

1-  جامعه شناسی محتوای آثار ادبی (درون مایه ها): این رهیافت، روش پیشنهادی زالامانسکی، پژوهشگر فرانسوی می باشد که معتقد است در این نوع از مطالعات به محتوای متن از نظر تاثیری که بر آگاهی خواننده گذاشته، توجه می‌شود و تحلیلی که نویسنده از زوایای پنهان یا ایدئولوژی محتوای آثار ادبی یک دوره زمانی و اثر آن بر مخاطب، ارائه می‌دهد (زالامانسکی،13۸۱). بنابراین آنچه در این روش مورد بررسی قرار می گیرد، «تعیین محتوای عقیدتی مجموعه ای از آثار در دورانی معین است... روشی برای شناخت الگوهای عقیدتی ای که برای تأثیرگذاری بر آگاهی خوانندگان به آنان عرضه شده است» (پوینده، 1381، ص 38). به بیان دیگر، این روش سعی دارد تا با بررسی آثار ادبی دورة معین، دریابد که از خلال این آثار، چه محتوایی برای انباشتن ذهن خوانندگان به آنان عرضه می شود و در ضمن آن، چه راه حلی از سوی نویسنده در قالب ایدئولوژی او، به خواننده ارائه می گردد. بر حسب اینکه یک اثر در کدام نوع ادبی نگارش یافته باشد، پاسخ های خالق اثر متفاوت خواهد بود.

آنچه باعث نارسایی این روش می گردد، اصرار بیش از حد آن بر جدایی زیبایی¬شناسی و جامعه¬شناسی و اهمیت ندادن به وجه ادبی و زیبایی¬شناختی متون ادبی مورد بررسی و تمرکز صرف بر بعد محتوای اجتماعی این آثار است.

2-  اجتماعیات در ادبیات: در این بخش، هدف از بررسی آثار ادبی «استخراج، طبقه بندی و توصیف پیام و مضامین اجتماعی-سیاسی و فرهنگی و تاریخی است که آثار ادبی به مخاطبان خود انتقال داده اند» (فاضلی، 1374، ص 130) و از ابعاد زیبایی‌شناختی، لذتبخشی و اثر گذاری عمیق پیام صرف نظر خواهد شد(همان). در این روش بیشتر آثار ادبی بررسی می‌شوند که در آن‌ها واقعیات اجتماعی و آگاهی جمعی به صورت بی‌واسطه و مستقیم بیان می‌شود. از این رو، این آثار، ارزش جامعه شناختی بسیار بالا و در مقابل، ارزش زیباشناختی اندکی دارند. «این بدان معناست که آفرینندةاین چنین آثاری نسبتا بی‌بهره از تخیل آفرینش گرانه است.» (گلدمن ، 13۸۱، ص  ۷2) و تنها با نیروی آفرینندگی اندک خود «به توصیف یا روایت تجربة شخصی خود بسنده می کند، بی آنکه این تجربه را خلاقانه و هنرمندانه به جهان اثر منتقل سازد» (زالامانسکی، 1381، ص 320)

3-  بررسی اندیشه‌های اجتماعی در ادبیات: این روش را باید ادامة روش پیشین دانست، البته با حوزه ای محدودتر، منسجم تر و اندکی اختصاصی تر. در واقع این مطالعات گزارشی تحقیقی از اندیشه اجتماعی (شاعران، نویسندگان، ادیبان و منتقدان) است و در چهارچوب تحلیل‌های جامعه‌شناختی- ادبی با یافتن ابعاد زیبا‌شناختی قرار نمی‌گیرد(فاضلی و کریم پور ، 1389). اگرچه در پژوهش های انجام شده بر مبنای این روش می توان نوعی گرایش به تحلیل اجتماعی و نگاه جامعه شناختی را دریافت، اما ایراد اساسی این روش در بهره گیری از اطلاعات جامعه شناختی به صورت کلی و غیرحرفه ای و عمل نکردن بر مبنای چارچوب های تحلیلی جامعه شناختی-ادبی است.

+ تعداد بازدید : 193 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 26 مرداد 1397 و ساعت 12:24

در رابطه با طبع های چهارگانه نظریات مختلف در طول تاریخ بیان شده است ؛ولی نتوانسته به درستی آن خدشه ای وارد کندو آن را تغییر دهد.

از زمانی که" ویلیام هاروی "کشف خود در باره جریان خون را منتشر کرد (که البته آن را به نام خود ثبت کرده بود )فرضیه طبایع چهارگانه متزلزل شد وبه آهستگی جای خود را به نظریه جریان خون سپرد ولی نظریه هاروی از نظر توجیه بیماری چنان ناقص بود که فرضیه ی اساسی طب عرب ،تا قرن 18و19که از سوی طرفداران مکتب مادی مورد حمله قرار گرفت مصون ماند .بعد" ویرکف"اعلام کرد که هیچ بیماری وجود ندارد که در آن تمام قسمت های بدن دچار اختلال شده باشد و من معتقدم که هیچ پزشکی نمی تواند به طور اصولی درباره یک بیماری بیندیشد مگر این که برای آن محلی در بدن یافته باشد . بدین ترتیب ملاحظه می شود که چرخش نظریه ، آن را به اندازه ی نیم دایره از نظریه ایرانیان منحرف می سازد ولی این ماده پرستی خشن ،مدت زیادی دوام نیاورد ،زیرا بعد از مدتی نقش سلسله اعصاب مرکزی و کیفیت اثر آن در غدد کشف شد . وقتی برتولد دریافت که پیوند بافت زنده ی بیضه به خروس های اَخته شده ،رشد آن ها را به شکل عادی خروس های معمولی در می آوردو نشان دادکه بیضه ها ماده ای از خود ترشح کرده ، در خون می ریزند که بر تمامی وجود تاثیر می کند ،دلیل کامل شد و نظریه ی جدید طبایع چهارگانه به وجود آمد و بدین ترتیب چرخش چرخ ،کامل گردید .نظریه جدید عینا مانند نظریه ی قدیم نه تنها ارتباط اعضای بدن را به محیطی که آن ها را فرا گرفته ، مورد توجه قرار می دهد ، بلکه رابطه ی فرد را با محیط معمولی او در نظر می گیرد.[1]با توجه به اینکه این نظریه مخالفین زیادی داشت ولی همچنان پایه طب است، اگرچه در دنیای غرب آنراقبول ندارند ولی در مواردی هم ازآن استفاده می کنند.زیرا نمی توان آن را در درمان نادیده گرفت و به درمان جامعی رسید..طب جدید مبتنی بر این عقیده است که عالم از توده ماده مرده تشکیل یافته که از یک طریق بین ناپذیری حیات از آن بوجود آمده است. در نظر ابن سینا تمام جهان مظهر یک اصل کلی حیات است که به وسیله صور فعل خود را انجام می دهد. در طب جدید صور اشیا، منشأ حیات است در حالی که به نظربوعلی این صور ثمره حیات است

حیات تمام عالم را فرا گرفته و این حیات از خالق عالم که مبدءهمه نیکیهاست سرچشمه می گیرد. این اصل حیات نه تنها در انسان و حیوانات و نباتات تجلی کرده است بلکه تمام موجودات را سوای عناصر اربعه در دامن خود فرا گرفته است. فقط چهار عنصر فاقد حیات است و حجم آنها به نظر بوعلی ناچیز است مخصوصاً در مقایسه با افلاک.

 



[1].منتظر .رضا.طب اسلامی گنجینه تندرستی .ص.379-380

+ تعداد بازدید : 175 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 26 مرداد 1397 و ساعت 2:41
ساخت وبلاگ اقامت یونان
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]