سنت انتقادی دیالکتیکی

این رویکرد به مطالعه رابطه متن ومحتوای آفرینش‌های ادبی و جامعه اقبال نشان می‌دهد. در این رویکرد که ریتزر از آن با عنوان انگاره تعریف اجتماعی یاد می کند، نظریه پردازان کنش، کنش متقابل نمادین، پدیدار‌شناسی، روش‌شناسی مردم نگارانه و وجود گرایی اگزیستانسیالیسم قرار دارند.آن‌ها موضوع مورد بررسی خود را تعریفی قرار می‌دهند که کنشگران از موقعیت‌های اجتماعی خود به دست می‌دهند و تاثیر این تعریف‌ها بر کنش‌ها و کنش‌های متقابل بعدی را مورد تاویل و تفسیر قرار می‌دهند. بنابراین بر روش مشاهده و مصاحبه (تاویل و هرمنوتیک) تاکید می‌کنند. پارادایم آن‌ها الگوی ماکس وبر  مبنی بر وحدت بخشی میان سطوح خرد و کلان و عین و ذهن است. (ریتزر ، 1377)

طیف وسیعی از جامعه‌شناسان ادبیات، نزدیک به این سنت نظری می‌باشند. نقطه اشتراک آن‌ها در جامعه‌شناسی ادبیات پرداختن به محتوا و متن ادبی و ساختارهای معنایی مرتبط با حوزه اجتماعی است. نئومارکسیست‌های هگلی چون جورج لوکاچ (متاثر از ماکس وبر) و متاثران برجسته‌ای از او مانند لوسین گلدمن و فرانکفورتی‌هایی چون لئوونتال  آلمانی که ازبنیان گذاران و یا جامعه‌شناسان ادبیات برجسته محسوب می‌شوند در این گروه جای دارند.هریک از نحله‌های مختلف در این چارچوب کلی، افتراقات روشی گوناگونی دارند.

لوکاچ تحلیل جامعه‌شناسی ادبیات را مبتنی بر پیوند دیالکتیکی میان هنر (ادبیات) و جامعه می‌داند. وی دیدگاه دیالکتیکی ادبیات را نظام زیبایی‌شناختی مستقلی می‌داند که با نظام مستقل جامعه‌شناختی تلفیق می‌شود و همواره میان این دو دیالوگ و رابطه متقابل قرار دارد.

گلدمن رویکرد روش‌شناسانه خود را بر ساختارگرایی تکوینی و به رسمیت شناختن استقلال زیبایی‌شناسی می‌گذارد. وی در روش خودمی‌کوشد «پیوند میان وحدت صورت‌های هنری را با شرایط اجتماعی پیدایش آن‌ها، به بیان دقیق‌تر پیوند میان ساختارهای حاکم بر جهان آثار را با ساختارهای آگاهی جمعی یا جهان نگری گروه‌ها و طبقات اجتماعی روشن کند» (گلدمن ، 1371 ، ص 5)

 

2-1-2 بخش دوم: جامعه ­شناسی ادبیات

جامعه شناسی ادبیات به دو مقوله جدا از هم تقسیم می گردد. این مسئله ریشه در دوگانگی ذاتی این شاخه علمی دارد: 1- جامعه شناسی پدیده ادبی ، 2- جامعه شناسی آفرینش ادبی

این دو شاخه، هرچند مکمل هم نیستند اما به یکدیگر یاری می رسانند. شاخه اول را نمی توان در معنای واقعی جامعه شناسی ادبیات به شمار آورد؛ هرچند که می تواند «سهم بسزایی در بومی کردن این رشته در کشور ما داشته باشند» (کوثری، 1379، ص 14). معنای واقعی جامعه شناسی ادبیات را باید در شاخه دوم دنبال نماییم. هریک از این دو قسمت، زیر مجموعه ها و شاخه های فرعی ای را شامل می شوند:

2-1-2-1 جامعه­شناسی آفرینش ادبی

این قسم از جامعه شناسی بیشتر به ادبیات گرایش دارد و در واقع یکی از روش های علوم ادبیات است. «روش انتقادی که به متن و به معنای آن توجه دارد و با توجه به پدیده های اجتماعی، مانند ساختارهای ذهنی و شکل های آگاهی، در پی گسترش درک متن است و در مسیر پیشرفت خود، از ادبیات تطبیقی به جامعه شناسی جهان نگری ها گذر می کند» (لنار،1381، ص91).

نکتة مهم و در خور توجه این است که در جامعه شناسی آفرینش ادبی، بر استقلام نظام زیباشناختی ادبیات تأکید می گردد؛ چنان که بلینسکی  معتقد است: «بی هیچ تردیدی، هنر باید بیش از هر چیز، هنر باشد و فقط در مرحلة بعد می تواند روح و سمت گیری جامعه را در دوره ای مشخص بیان کند» (پوینده، 1381، ص 43). از این رو، پیچیده ترین مباحث و نظریه های اساسی جامعه شناسی ادبیات در این حوزه ارائه شده اند؛ زیرا «مباحث مختلف فلسفی، ایدئولوژی، اعتقادی و جامعه شناختی، در این نوع تحقیقات به یکدیگر می پیوندند» (فاضلی، 1374، ص 131) و مبانی دقیق ترین و کاربردی ترین نقدها و رهیافت های جامعه شناختی ادبی را سازمان می دهند. این حوزه مطالعاتی خود شامل دو نظرگاه متفاوت است: سنتی و جدید یا دیالکتیک

1ـ دیدگاه سنتی: تحلیل محتوای ادبی

این دیدگاه را می توان «جامعه شناسی تجربی ادبیات»، یا «جامعه شناسی محتوایی ادبیات» نامید. این نظرگاه، آثار پایه گذاران جامعه شناسی ادبیات، همچون مادام دواستال  و هیپولیت تن ، تا بسیاری از آثار جامعه شناختی معاصر، از جمله بیشتر آثار مارکسیستی سنتی را شامل می شود. به طور کلی، این دیدگاه «بر آن است تا پیوندی کمابیش فشرده میان محتوای آگاهی جمعی کل جامعه یا برخی گروه های خاص و محتوای آثار ادبی برقرار سازد» (گلدمن، 1381، ص 72)

این دیدگاه شامل سه زیرشاخة زیر می شود:

1-  جامعه شناسی محتوای آثار ادبی (درون مایه ها): این رهیافت، روش پیشنهادی زالامانسکی، پژوهشگر فرانسوی می باشد که معتقد است در این نوع از مطالعات به محتوای متن از نظر تاثیری که بر آگاهی خواننده گذاشته، توجه می‌شود و تحلیلی که نویسنده از زوایای پنهان یا ایدئولوژی محتوای آثار ادبی یک دوره زمانی و اثر آن بر مخاطب، ارائه می‌دهد (زالامانسکی،13۸۱). بنابراین آنچه در این روش مورد بررسی قرار می گیرد، «تعیین محتوای عقیدتی مجموعه ای از آثار در دورانی معین است... روشی برای شناخت الگوهای عقیدتی ای که برای تأثیرگذاری بر آگاهی خوانندگان به آنان عرضه شده است» (پوینده، 1381، ص 38). به بیان دیگر، این روش سعی دارد تا با بررسی آثار ادبی دورة معین، دریابد که از خلال این آثار، چه محتوایی برای انباشتن ذهن خوانندگان به آنان عرضه می شود و در ضمن آن، چه راه حلی از سوی نویسنده در قالب ایدئولوژی او، به خواننده ارائه می گردد. بر حسب اینکه یک اثر در کدام نوع ادبی نگارش یافته باشد، پاسخ های خالق اثر متفاوت خواهد بود.

آنچه باعث نارسایی این روش می گردد، اصرار بیش از حد آن بر جدایی زیبایی¬شناسی و جامعه¬شناسی و اهمیت ندادن به وجه ادبی و زیبایی¬شناختی متون ادبی مورد بررسی و تمرکز صرف بر بعد محتوای اجتماعی این آثار است.

2-  اجتماعیات در ادبیات: در این بخش، هدف از بررسی آثار ادبی «استخراج، طبقه بندی و توصیف پیام و مضامین اجتماعی-سیاسی و فرهنگی و تاریخی است که آثار ادبی به مخاطبان خود انتقال داده اند» (فاضلی، 1374، ص 130) و از ابعاد زیبایی‌شناختی، لذتبخشی و اثر گذاری عمیق پیام صرف نظر خواهد شد(همان). در این روش بیشتر آثار ادبی بررسی می‌شوند که در آن‌ها واقعیات اجتماعی و آگاهی جمعی به صورت بی‌واسطه و مستقیم بیان می‌شود. از این رو، این آثار، ارزش جامعه شناختی بسیار بالا و در مقابل، ارزش زیباشناختی اندکی دارند. «این بدان معناست که آفرینندةاین چنین آثاری نسبتا بی‌بهره از تخیل آفرینش گرانه است.» (گلدمن ، 13۸۱، ص  ۷2) و تنها با نیروی آفرینندگی اندک خود «به توصیف یا روایت تجربة شخصی خود بسنده می کند، بی آنکه این تجربه را خلاقانه و هنرمندانه به جهان اثر منتقل سازد» (زالامانسکی، 1381، ص 320)

3-  بررسی اندیشه‌های اجتماعی در ادبیات: این روش را باید ادامة روش پیشین دانست، البته با حوزه ای محدودتر، منسجم تر و اندکی اختصاصی تر. در واقع این مطالعات گزارشی تحقیقی از اندیشه اجتماعی (شاعران، نویسندگان، ادیبان و منتقدان) است و در چهارچوب تحلیل‌های جامعه‌شناختی- ادبی با یافتن ابعاد زیبا‌شناختی قرار نمی‌گیرد(فاضلی و کریم پور ، 1389). اگرچه در پژوهش های انجام شده بر مبنای این روش می توان نوعی گرایش به تحلیل اجتماعی و نگاه جامعه شناختی را دریافت، اما ایراد اساسی این روش در بهره گیری از اطلاعات جامعه شناختی به صورت کلی و غیرحرفه ای و عمل نکردن بر مبنای چارچوب های تحلیلی جامعه شناختی-ادبی است.

+ تعداد بازدید : 191 |
نوشته شده توسط رسول در جمعه 26 مرداد 1397 و ساعت 12:24
ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]