در اين قسمت چهار نظريه مهم در باره رشد حركتي را بيان مي كينم ( 19 ).


1- نظريه ديد حركتي گتمن[1]


در اين نظريه ، ديد يا ادراك از طريق يادگيري بدست مي آيد . در مدل پيشنهادي گتمن ، هر سطح يا رديف از سلسله حركاتي تشكيل شده است كه عبور موفقيت آميز از هر مرحله رشد ادراكي – حركتي كودك را نشان مي دهد . فعاليتها و حركات هر سطح با هم تركيب و در سطح بالاتر استفاده مي شوند.


در سطح پاسخ بازتابي ، كودك زندگي خود را با واكنشهاي بازتابي و غيرارادي آغاز مي كند . بازتاب تونيسيته گردن ، بازتاب چنگ زدن ، از جا پريدن ، دو سويه ، بازتاب عضله ساكن ( ميو تاتيك ) و بازتاب ايست – جنبشي ( سكوني – حركتي ) يا آمادگي براي عمل و بازتاب ايست – جنبشي ( سكوني – حركتي ) يا آمادگي و بازتاب چشم در مقابل نور در اين سطح قرار دارند . سطح حركتي عام ، حركات انتقالي از قبيل خزيدن ، چهار دست و پا رفتن ، پرش و دويدن را در بر مي گيرد. كامل كردن اين فعاليت ها ضروري است و در اين مرحله كودك به فعاليت شديد نياز دارد. سطح حركتي خاص ، حركاتي مانند روابط چشم و دست ، دو دست ، دست و پا را در بر مي گيرد. اين حركات پيچيده تر از سطح دوم هستند و به هماهنگي نياز ندارند . براي كودكان بايد فرصت هايي فراهم شود كه حركات ظريف مختلفي مانند بريدن كاغذ ، بستن بند كفش ، تكميل اشكال ، رنگ آميزي اشكال و غيره را تمرين كنند. در سطح حركتي چشمي ، كودك بايد حركات چشمها مانند تثبيت ، تعقيب ،‌چرخش و جابجايي را كنترل كند . حركات مذكور به آموزش نياز دارند و بايد در تمام جهات و از هدفي به هدف ديگر انجام گيرد.


در سطح گفتاري – حركتي كودك بايد گفتار تقليدي و رور كردن و گفتار كامل را انجام دهد . سطح تجسمي به توانايي يادآوري تجربيات ديداري ، شنيداري ، لامسه اي و حركتي گذشته مربوط مي شود. اين عمل بايد در غياب محرك هاي حسي انجام گيرد. به اين سطح تصوير سازي يا شبيه سازي ذهني هم گويند . در سطح ديد يا ادراك تجربيات سطوح و مراحل پيشين با هم تركيب و ادراك را سبب مي شوند. بنابراين ادراك ، ماحصل يادگيري كامل مراحل قبلي است و ادراك از طريق رشد مهارت هاي حركتي – ادراكي پيشين بوجود مي آيد . سطح شناخت ، ادراك ها و مفاهيم بسيار مجرد و ذهني را در بر مي گيرد كه بر يادگيري موفقيت آميز سطوح پيشين استوار است .


1-   نظريه حركت آفريني بارش[2]


نظريه وي در سه بخش ، تئوري حركت آفرين ، آموزگار حركت آفرين و اهداف برنامه آموزشي حركت آفرين تدوين شده است . بارش در نظريه خود ، يادگيري را به كارايي حركتي و اجراي درست الگوهاي بنيادي حركت وابسته مي داند ، از نظر او حركت يك متغير مهم در يادگيري كودكان و هر گونه شناخت وابسته به كارايي حركتي است و نارسايي يادگيري با حركت اصلاح مي شود . وي ده فرض اساسي را پايه و بنيان بخش نخست نظريه حركت آفرين خود قرار داده است . در اين ده فرض وي مي كوشد كه اهميت و نقش حياتي حركت را در بقاء ، سازش محيطي ، تحمل فشار ، كسب اطلاعات شناختي ، كارايي دستگاههاي حسي – حركتي به عنوان كليد اصلي زندگي و يادگيري كودك بيان كند. در بخش دوم يعني آموزگار حركت آفرين ، وي از شيوه و نگرشهايي نام مي برد كه براي معلم ضروري است . وي به اهمين حركت و تغيير مكان در يادگيري ، توانايي ايجاد تغييرات مناسب محيطي و آموزشي ، درك اهميت حالت تن و استفاده از مراحل رشد حركتي كودك تأكيد مي كند . در بخش سوم نظريه هاي يعني اهداف برنامه آموزش حركتي بارش معتقد است كه كارايي حركتي ، كارآيي تحصيلي را موجب مي شود و در برنامه پيشنهادي خود بر تماس ، دستكاري مواد محيطي و آگاهي بدني تأكيد دارد ، برنامه كار ورزي و حركتي او تمرينات مختلف هماهنگي ، توازن ، ادراك و بازشناسي شكل ،‌حافظه ديداري ، قدرت ، شناخت بدن ، ادراك ديداري ، شنيداري و لامسه اي ، انعطاف پذيري و موزوني حركات را در بر مي گيرد.


3- نظريه سازماندهي مجدد نظام عصبي


دمن ودلاكاتو[3] ، پزشك و روان شناس ، معتقدند كه رشد دستگاه عصبي داراي نظم و الگوي پيش بيني پذيري است . در انسان رشد اين دستگاه تا هشت سالگي كامل مي شود و توقف رشد آن در هر مرحله مشكلاتي را ايجاد مي كند . در اين ديدگاه ،‌آمادگي خواندن به دستگاه كامل عصبي مربوط است . 70% كودكاني كه دستگاه عصبي آنها كفايت لازم را ندارند از محروميت هاي محيطي ناشي مي شود. روش درماني وي ، سازماندهي مجدد اعصاب مركزي است كه با تكيه بر برنامه هاي حركت درماني ، بازآموزي عصبي – عضلاني مانند غلت زدن ،‌خزيدن به شكل هاي مختلف ، چهار دست و پا راه رفتن و راه رفتن كوشش مي كردند تا الگوهاي حركتي را از بخش هاي پايين قشر مغز بسيج كنند و به كار گيرند . در اين نظريه نظام عصبي در مراحل خاصي رشد مي كند. مرحله نخست شامل سطح نخاع و بصل النخاع است و كودك در اين مرحله حركات بازتابي طبيعي را نشان يم دهد و وجود چنين بازتابهايي نشانه نظام عصبي سالم و بهينه است . در سطح پل مغزي وضعيت بدن در خواب همراه با تسلط سمت راست يا چپ و تشخيص جوانب مشخص مي شود در سطح مغز مياني ، كودك بايد قادر باشد به شيوه اي راحت ، موزون ، ضربدري و چهار دست و پا برود . در سطح چهارم ، كرتكس يا قشر مغز ، حركت هاي ملايم ، موزون و متعادل به ويژه در راه رفتن نشانگر رشد صحيح در قشر مغز است . در نهايت تسلط يك سمت بدن يا غلبه طرفي ( جانبي ) بالاترين مرحله تكامل دستگاه عصبي است .دلاكاتو غلبه جانبي ار دليل طبيعي بودن سازمان عصبي مي داند و آشفتگي در اين غلبه ،‌باعث آشفتگي يادگيري مي شود. اين حالت را با تمرين مجدد الگوهاي حركتي و برگردانيدن شخص به مراحل اوليه رشد زيستي حركتي و سازماندهي مجدد اعصاب مي توان برقرار كرد. بر اين اساس وقتي نظام عصبي كامل مي شود مشكل يادگيري از بين مي رود.



[1] Gettmans visiom . tor theory , 1965


[2] Barsch movigenic theor , 1965 - 1968


[3] Doman & Delacato , 1960

+ تعداد بازدید : 201 |
نوشته شده توسط رسول در يکشنبه 11 شهريور 1397 و ساعت 20:53
سئو سایت ساخت وبلاگ افزودنی های بتن
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]